قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
718
درة التاج ( فارسى )
و خجل ، و بكاء ، و نحو آن « 1 » ، و نسبتى بحواسّ باطنه ، و آن استعمال ايشان است در استخراج امور مصلحتى - و صناعات - و غير آن ، و نسبتى با قوّت نظرى ، و از آن حاصل شود « 2 » مقدمات مشهوره ، و اين قوّت آن است كى واجب است كى متسلّط باشد بر ساير قوى بدن - بر حسب آنك ايجاب آن كند احكام قوّت ديگر - تا منفعل نشوذ از آن البتّه ، بل كى ايشان ازو منفعل شوند ، و بدون آن مقموع باشد - تا از بدن درو حادث نشود هيئاتى انقيادى - مستفاد از امور طبيعى ، و اين هيآت آن است : كى آن را اخلاق رذيله ميخوانند ، بل واجب است كى غير منفعل باشد البتّه و غير منقاد ، بل متسلّط باشد ، و او را اخلاق حميده باشد . و نفس ، و قوى بدن هر يك ازيشان منفعل مىشوذ از آن د [ ي ] گر ، و اگر نه اين بوذى - بعضى مردمان در غضب و نحو آن « 3 » از ملكات اشدّ نبوذى از بعضى ، و آن كس كى تفكّر كردى در عظمة اللّه تعالي - و جبروت او - بدن او از آن منفعل نشدى ، و نفس جوهرى واحدست ، و او را نسبتى - و قياسى است به دو جنبه : جنبهء تحت او ، و جنبهء فوق او ، و او را بحسب هر جنبه قوّتى است كى به آن منتظم مىشود علاقهء ميان ايشان ، و اين قوّت ، اعنى عملى - آن است كى او را ( است ) بقياس با « 4 » جنبهء كى دون اوست ، و آن بدنست ، و سياست آن . و قوّت نظرى قوّتيست كى او را بقياس بجنبهء كى فوق اوست - تا منفعل شوذ ، و استفادت كند از آن - و قبول از آن ، جنانك روشن شوذ ترا اين ، بعد ازين . و واجب است كى اين وجه دائم القبول باشد از آنج آنجاست ، و دائم التّأثّر از آن . و اين قوّت را در ادراك نظريّات - از معقولات جهار مرتبه است ، - جه جيزى كى از شأن اوست - كى قبول
--> ( 1 ) - نجوان - اصل - م . ( 2 ) - نشوذ - اصل . ( 3 ) - و نجوان - م - و غير آن - ط . ( 4 ) - يا - اصل .