قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
719
درة التاج ( فارسى )
جيزى كند ، گاه باشد كى بقوّت قابل آن باشد ، و گاه باشد كى بفعل ، و قوّت گاه باشد كى قريب باشد ، و گاه باشد كى بعيد . پس اول مراتب - استعداد مطلق باشد ، كى از آن هيج جيز بفعل نيامذه باشد ، و نه نيز حاصل شده باشد آنج بأو بفعل آيذ ، جون قوّت طفل بر كتابت « 1 » . - و جون حال نفس به نسبت با قبول معقولات ، اين حال باشد ، او را عقل هيولانى خوانند تشبيه بهيولى اولى - كى ذات صورت نيست ، و موضوع است از بهر هر صورتى . و ثانى اين مراتب آن است : كى حاصل نباشد شىء را ، الّا آنج ممكن باشد كى به آن توصّل كند باكتساب فعل - بىواسطه ، جون قوّت كوذكى [ كه ] مترعرع « 2 » شده باشد ، و دواة و قلم ، و بسائط حروف شناخته بر كتابت . و نظير آن در نفس بقياس با معقولات او كى مكتسب باشد به نظر آن است : كى حاصل شوذ در نفس از معقولات اولى آنج ممكن باشد نفس را - كى توصّل ( كند ) از آن ، و به آن ( ب ) معقولات ثانيه ، و حينئذ او را عقل بالملكه خوانند ، و اگر جه بقياس با ما قبل او بالفعل است . و انتقال از اوائل بثوانى - گاه باشد كى بفكر باشد ، و گاه باشد كى بحدس باشد - به آن وجه كى حدّ اوسط در ذهن متمثّل شوذ دفعة ، يا عقيب طلبى - و شوقى بىحركتى ، يا بىاشتياقى - و حركتى و متمثّل شوذ با آن مطلوب ، و آنج لازم او باشد ، پس هيج فرق ميان فكر و حدس نيست ، الّا وجود حركت در فكر ، و عدم آن در حدس . و مردم دريشان هر دو مختلفاند - بحسب قلّت آن ، و كثرت آن ، و بطوء آن و سرعت آن . و جنانك جانب نقصان را مىيابى كى منتهى مىشوذ بعديم الحدس و غير منتفع بفكر ، بيقين « 3 » بدان كى در جانب زيادت ممكن است انتهاء او بغنىّ در اكثر احوال [ ا ] و از تعلّم و تفكّر .
--> ( 1 ) - طفل بكتابت - اصل - فعل بر كتابت - م . ( 2 ) - كه منزوع - م . ( 3 ) - بتعين - م .