قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
709
درة التاج ( فارسى )
و حيوانات ديگر در عصب متفرّق در سطح صماخ ، كى ادراك كند صورت آنج متأدّى شوذ به آن - بواسطهء تموّج هوائى كى منضغط باشد ميان قارع - و مقروع [ ى ] كى مقاوم او باشد - انضغاطى بعنف - كى ازو صوتى - و حرفى حاصل شوذ ، پس متموّج متأدّى شوذ بهواء محصور راكد در تجويف صماخ ، و تحريك كند او را به شكل حركت - و امواج آن حركت مماسّ آن عصبه شوند . و از بيش رفت سخن در كيفيّت ادراك صوت و حرف . حاسّهء خامسه : بصرست و آن قوّتيست مرتّبه در انسان در عصبهء مجوّفه كى متأدّى مىشوذ بجشم - كى به آن ادراك الوان ، و اضواء كنند بانطباع - مثل صورت مدرك در رطوبت جليدى از جشم - كى بتگرگ و يخ « 1 » مىماند ، جه آن جون مرآتى است ، و جون مقابل او شوذ متلوّنى مضىء - منطبع شود مثل صورت او در آن ، - جنانك منطبع ميشوذ صورت انسان در مرآة . نه به آن وجه كى منفصل شوذ از متلوّن جيزى ، و ممتدّ شوذ بجشم ، بل به آن وجه كى مثل صورت او در مرآة - و عين ناظر - حاصل شوذ ، و استعداد حصول او بمقابلهء مخصوصه است - با توسّط شفّاف ، يا توسّطى ضرورى در رؤيت ، يا توسّطى اتّفاقى بسبب عدم خلأ . و مراد ما از حصول صورت در عين ، و در مرآة ، و انطباع او دريشان - حصول ، و انطباع حقيقى نيست - كى منطبع بر مقدار آن باشد ، و الّا لازم آيذ انطباع عظيم « 2 » در صغير - نزد ابصار ما نيمه كرهء آسمان را ، و همجنين مرآة ، بل كى صقيل « 3 » شرط ظهور آن صورست « 4 » بر وجهى كى لمّيت « 5 » آن نمىدانيم - و اگر صورت در مرآة بوذى رؤيت تو جيزى را درو مختلف نشدى بتبدّل موضع تو ، با آنك مرآة ، و آن شىء هر دو به حال خود باشند - نه منتقل شده از موضع خويش ، و نه متغيّر شذه ، و ما
--> ( 1 ) - از جسم كه بتكرك رنج - ط - . ( 2 ) - عطم - اصل . ( 3 ) - صيقل - م - ط . ( 4 ) - صورت - اصل . ( 5 ) - كميت - ط .