قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

697

درة التاج ( فارسى )

و خيال كى تخيّل نفس « 1 » خود نمىكند ، - جه اينها را آلات نيست - بآلات ايشان ، و نه بإدراكات ايشان ، و ايشان را فعلى نيست الّا بآلات ايشان . و قوّت عقلى بخلاف اين است ، - جه او ادراك ذات خود مىكند ، و از آن ادراكات خود ، و جميع آنج گمان مىبرند كى آلتست او را . و ديگر آنك : اگر نفس جسمانى بوذى در [ ذ ] ات خوذ ، يا در تعقّل خود ، خسته شدى ، و كلال حاصل شدى او را بتكرّر افاعيل قوى ، لا سيّما اگر تراخى واقع نشوذ ميان افعال ، و تجربت دلالت برين كرده است و علّت اين آن است كى افاعيل بقوى قائمهء بأبدان - موضوعات آن قوى منفعل مىشوذ از آن افعال ، و انفعال نباشد الّا از قاهرى كى قهر طبيعت منفعل كند ، و منع كند او را از مقاومت ، پس ضعيف گرداند منفعل را ، و قوّت قائمه بأو با او « 2 » ضعيف شوذ ، و قوّت عقلى بإدراك معقولات زيادت مىشود . و جون نفس را ملالى « 3 » عارض شود از تفكّر در معقولات ، آن باعتبار قوى جسمانى باشد . و اگر آن از براى كلال نفس بوذى - موجب كلال او مشحّذ « 4 » قوّت او نبوذى . و ديگر آنك اگر جسمانى بوذى ادراك ضعيف در عقب قوىّ نكردى - جنانك ما ادراك رائحهء ضعيفه از قويّه نمىكنيم ، و نه نور ضعيف بعد از قوىّ ، - و قوّت عقلى بسيار باشد كى ادراك قوىّ - تقويت « 5 » او كند - بر ادراك ضعيف ، فضلا عن أنّه لا يضعفها عنه ، و ديگر آنك اگر نفس جسمانى بوذى مانده شدى « 6 » بعد از سنّ « 7 » وقوف - نزد انحطاط ، و ما آن را در اغلب بعد از اربعين مىيابيم ، - پس لازم آمذى اختلال شعور او بذات او - و معقولات او ، و جنين نيست و اگر هرم از كلال نفس بوذى مطّرد شدى در هر بيرى . و جون افكارى

--> ( 1 ) - خيال - اصل . ( 2 ) - تا او - ط . ( 3 ) - ملالتى - م . ( 4 ) - مسخّد - ط . ( 5 ) - بقويت - اصل - ط . ( 6 ) - نشدى - ط . ( 7 ) - حس - م .