قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
696
درة التاج ( فارسى )
جسمانى ، و نه منفصل ازو - بمعنى انفصالى كى مقابل اتّصال باشد - مقابلهء عدم ملكه را . و همجنين معقولات او را تصوّر نتوان كرد بريشان - اتّصال بأجسام ، و انفصال ازيشان به آن معنى . و قدح نكند درين قول قائل در حالتى كى اشارت بنفس خوذ مىكند : دخلت ، و خرجت ، و صعدت ، و نزلت ، با آنك دخول ، و خروج ، و صعود ، و نزول ، از خواصّ اجسام است ، و جسمانيّات . - جه تمسّك بمجرّد الفاظ ترا حاصلى نباشد . و سبب اطلاق اينها آن است كى امور عقلى « 1 » عارى نمىشوذ از محاكيات خيالى - و وهمى ، و خيال ، و وهم ، تصوّر مجرّدات نمىكنند ، پس اشارات قولى ، ( و ) فعلى - بمعقولات واقع نشوذ . بىمصاحبت امورى خيالى ، و جون مشوب باشد به آن لابدّ باشد كى واقع شوذ به بدن نيز ، پس اضافت كنند امورى را بنفس - و آن بدن را باشد ، و امورى به بدن ، و آن نفس را باشد - بسبب علاقهء متأكده ميان نفس - و بدن ، و ملكه كى حاصل است نفس را از مشاهدهء موجودات مقارن محسوسات و متحيّرات « 2 » اوست - كى موجب استيلاء « 3 » و هم است - تا حكم كرد بحصر وجود در محسوسات . و مزاولت علوم برهانى و رجوع انسان بتأمّل حال نفس او دافع اين حكم است ، و موجب اعتراف بوجود مفارقات . و درين مقام اقناعيّاتى است كى هر يك ازيشان - اگر جه موجب يقين « 4 » نيستند ، در تجرّد ذوات ما و استغناء ايشان در تعقل از بدن ، امّا مجموع آن موجب طمأنينتى ( است ) به آن ، نزد بعضى مردم . از آن جمله يكى : آن است كى اگر نفس ادراك به بدن كردى ، ادراك ذات خود نكردى ، - جه ساير قوى بدنى مدرك ذات خود نيستند . جون بصر كى نفس خود را نمىبيند ، و شمّ كى نفس خود را نمىبويد
--> ( 1 ) - عقل - ط . ( 2 ) - كذا فى النسخ الثّلاث و الظاهر : متخيّلات . ( 3 ) - استعلاء - ط . ( 4 ) - تعيّن - م .