قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

693

درة التاج ( فارسى )

و اگر غير جسم باشد : يا جوهر باشد يا غير جوهر . اگر جوهر باشد يا او را تصرّفى در بدن باشد بذات خوذ - نه بعرضى در آن ، يا نباشد . اگر اوّل باشد آن نفس باشد ، و اگر ثانى باشد و او آن است كى تصرّف در بدن كند - بعرضى كى دروست آن هم نفس باشد ، جه اعراضى كى عارض ذوات [ ما ] مىشوذ و ايجاب « 1 » صدور افعالى مىكنند از ذوات ما بحسب آن جون : قدرت ، و ارادت ، و سائر دواعى ، افعال را نسبت « 2 » به آن نمىكنند ، بل كى آن منسوب است بذوات ما - كى فعل كند بواسطهء آنها . و اگر غير جوهر باشد لابدّ باشد از انتهاء او بجوهر ، و كلام عايد شود در آن ، و اين جوهر محلّ صور عقلى است از ما ، و هيج از آن صور ذو وضع نيست - و الا مشترك نبوذى ميان ذوات الأوضاع مختلفه « 3 » و هر حالّى در جسمى يا در ذو وضعى ذو وضع باشد ، - پس ازينجا نيز روشن شود كى مدرك از ما جسم نيست ، و نه حالّ در جسم . و دلالت كند برين دگر بار آنج ما كلّيّات منطبقه بر هر يكى از جزئيّات ايشان ادراك مىكنيم ، جنانك ( ادراك مىكنيم ) حيوانيّت مطلقه را كى بيل ، و بشّه ، در آن مشترك‌اند ، پس اگر در جسمى بوذى ، يا در جيزى كى حالّ باشد در جسمى ، يا او را نسبتى باشد « 4 » بيكى ازيشان بحضور نزد او اگر صادق نباشد بر آن انطباع « 5 » در آن ، لازم آمذى او را بر جميع ( اين ) تقادير وضعى خاصّ ، و مقدارى خاصّ ، پس او مطابق مختلفات درينها نبوده باشد . و جون مطابق آن است پس محلّ او متقدّر « 6 » نباشد ، و نه ذو وضع ، هر جگونه كى باشد . و همجنين تعقّل كنيم مفهوم واحد مطلق « 7 » كى برىء است از خصوص مقدار ، و وضع . و همجنين مفهوم شيئيت ، جه اگر منقسم شوذ بانقسام محلّ او ، هر جزء از اجزاء او اگر شيئيّت باشد فحسب فرق ميان كلّ و جزو

--> ( 1 ) - و ايجابى - م . ( 2 ) - بسبب - اصل . ( 3 ) - المختلفه - م . ( 4 ) - بودى - م - ط . ( 5 ) - انطباق - اصل . ( 6 ) - متعذر - م - مقدار - ط . ( 7 ) - ملطق - اصل .