قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
660
درة التاج ( فارسى )
و همجنين مزاج نوعى مشتمل باشد بر امزجهء صنفى ، و صنفى بر امزجهء شخصى ، و هر يك را از مواليد صورتى نوعى مقوّم باشد كى كمال اوّل او باشد ، و از ان منبعث شوذ كيفيّات محسوسهء او ، و غير آن از كمالات ثوانى او . و تكوّن معادن از امتزاج ابخره و ادخنهء محتبسه است - در باطن كوهها ، و زمينها ، امتزاجى بر ضروب ، بحسب اختلاف امكنه ، و فصول سنه - و موادّ ، جه در بعضى اراضى قوّتى « 1 » است كى مولّد معادن مخصوص است ، و ازين است كى ( آن ) معادن متولّد نشوذ در هر بقعهء كى اتفاق افتد . و همجنين است حال ازمنه بسبب مسامتهء آفتاب - و انحراف او « ا » ز مسامته ، و احوالى ديگر كى مطّلع نمىشويم « 2 » بر آن . و آنج غالب باشد در آن بخار بر دخان ، و هر دو صافى منعقد شوند انعقادى تامّ از آن جواهر غير متطرّقه حاصل شوذ - كى عسرة الذّوب باشند ، يا ممتنعة الذّوب ، جون بلّور ، و ياقوت ، و مانند ايشان . و كبريت از بخارى حاصل ميشوذ كى ممتزج شده ( باشد ) با دخانى ، و هوائى ، امتزاجى تامّ - تا حاصل شود درو دهنيّتى . و زيبق از بخارى ممتزج با دخانى كبريتى امتزاجى محكم - كى منفصل نشذه باشد ازو ، - و تشبيه كردهاند تكوّن زيبق را بقطرات آب - كى اجزاء ترابى گرد آن بر آمذه باشد ، جون غلافى آن را ، - پس جون قطرهء از آن ملاقى قطرهء ديگر گردذ از آن ، هر دو غلاف د ( ر ) يده شوند ، و يك غلاف گردند هر دو را ، جه او ( از ) مائيّتى است - كى مخالط ارضيّتى لطيف كبريتى شده است مخالطتى شديد - با هر جزوى از آن كى متميّز شوذ گرد او جيزى از آن ببوست در آيذ « 3 » ، جنانك گوئى بوستيست آن جزو متميّز را . و سبب بياض زيبق صفاء مائيّت اوست ، و بياض أرضيّت لطيف او ، و ممازجت هوائيّتى با آن . و جون ممتزج شوند بخار و دخان - امتزاجى نزديكتر باعتدال -
--> ( 1 ) - اقوى - ط . ( 2 ) - نمىشوذ - اصل . ( 3 ) - كذا و ظ : تا هر جزوى از آن كى متميز شوذ ، كرد او جيزى از آن بوست در آيذ .