قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
656
درة التاج ( فارسى )
و ابخرهء كى در شيب زمين حادث شوذ ميشوند اگر بسيار باشذ - و آبها گردذ زمين از آن بشكافد . اگر آن مياه را مددى باشد عيون جاريه حادث شوند - كى جارى باشند برو لا لضرورة عدم الخلا جه هوا را مدخلى نيست ميان آنك خارج شد - و ميان آنك تابع گشت . جه هرگاه كى مستحيل شوذ آنج در باطن زمين است از اهويه ، و ابخره محتبسه به آب بسبب « 1 » شدّت بردى كى عارض آنها شوذ آن مياه از اعالى بأسافل جارى شوند ، و منجذب شوذ « بمواضع مياه هواى يا بخارى ديگر ، جه اگر منجذب نشود به آن ، مواضع آن هوا يا بخار خالى ماند ، آنگاه » آن هوا يا بخار متبرّد شوذ به جهت بردى كى حاصل باشد آنجا ، پس او نيز آب گردذ ، آنگاه جارى شوذ ، آنگاه استمداد هوائى يا بخارى ديگر كند ، و لا يزال اين امر هم جنين باشد الّا اگر مانعى از آن منع كند كى حادث شوند تدريجا - او دفعة و هرگاه كى آن اهويه ، و ابخره را مدد نباشد عيون راكده از ان حادث شود . و اگر آن ابخره بسيار نباشد و ثقل تراب را از روى او زايل كنند منفذى بيابد و مندفع شوذ به او ، پس اگر آن را مددى باشد قنوات جاريه از آن حادث شوذ ، و الّا نشوذ . و گاه باشد كى سبب عيون و قنوات ، و آنج جارى مجرى ايشان است آن باشد - كى از ثلوج سايل و از مياه امطار حاصل مىشوذ ، جه ما عيون را مىيابيم كى زيادت مىشوذ بزيادت اينها و نقصان مىشوذ بنقصان اينها ، و اگر سبب آن اوّل بوذى تنها ، با آنك باطن زمين در تابستان سردتر از آن است كى در زمستان ، واجب بوذى كى اين در تابستان زيادت بوذى و در زمستان نقصان شذى . و تجربت دلالت بر خلاف اين مىكند . و اين امور كى حكم كردند بر آنك ايشان اسباب اينهااند كى حادث مىشوند از عناصر ( ى ) بىتركيب از آن ، بعضى آن است كى شاهد « 2 »
--> ( 1 ) - سبب - ط . ( 2 ) - مشاهد - اصل .