قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

653

درة التاج ( فارسى )

باشد ، - و ازين جهت جون آفتاب در وسط السّماء باشد قوس مذكور حادث نشوذ . و شمسيات ، و نيازك هم از اشباح نيّرين‌اند ، يا از بهر آنك بقرب شمس حاصل شوذ غيمى كثيف - صقيل - كى قابل ضوء آفتاب باشد در ذات خويش ، جنانك قبول آن مىكند قمر . و زرقتى كى مىبينند كى گوئيا لون آسمان است ، سبب آن آنست كى اجسام فلكى شفّاف‌اند ، پس نبينند آن را ، و آنج بينند آن را او مظلم باشد ، و هباآت و أبخرهء كى در هوا حاصل است مرئىاند ، پس گوئيا جيزى مىبينند - و جيزى نمىبينند ، پس متولّد شوذ لونى ميان سواد و بياض كى آن زرقت است . و او از اوفق الوان است مر ابصار را ، و اين فائدهء اوست و استضاءت جو « 1 » بسبب هباآتى است كى مبثوث است در هوا ، نه بسبب نفس هوا ، و اين هباآت به جهت صغر ايشان خرق هوا نمىكنند تا نازل شوند . و اگر آنج ملوّن نيست قابل ضوء بوذى - كواكب را در شب نديدندى ، جه زمين كوجكتر است از آفتاب باضعاف مضاعفه ، بشهادت مباحث علم هيأت ، پس زمين حاجز نباشد ميان « 2 » آفتاب و ميان آنج ما مشاهدهء آن مىكنيم از آسمان در شب ، و اين نيست الّا از بهر آنك آسمان قبول اضاءت نمىكند - بسبب عدم تلوّن او . و اينك ما كواكب را بروز مشاهده نمىكنيم « 3 » از بهر آن است كى حسّ بصر جون مشتعل « 4 » شد برؤيت ضوء بسيار ، نمىبيند ضوئى كى از آن ضعيف‌تر باشد ببسيارى ، جنانك ما جون در ميان مشاعل بسيار باشيم بشب كواكب را نبينيم ، و آن كس كى دور باشد از ان اضواء كواكب را بينند ، پس هواء جوّ « 5 » بسبب عدم تلوّن او بر صرافت خويش مستضىء نشوذ الّا بمخالطت جيزى كى آن را لونى باشد ، و گاه باشد كى حادث شوذ از بقيّت مادهء شهب ، سهوم « 6 » - با آنك گاه باشد نيز كى از عبور ريح باشد بر زمينى كى تسخّن برو غالب باشد .

--> ( 1 ) - جون - ط . ( 2 ) - و ميان - ط . ( 3 ) - مىكنيم - اصل . ( 4 ) - كذا و الظاهر : مشتغل . ( 5 ) - جون - ط . ( 6 ) - سموم - ط .