قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
646
درة التاج ( فارسى )
بعدين مستقيمين را در مسافت مرمى مختلف يافتى ، لكن ايشان را متساوى مىيابند . و تضاريسى كى در سطح زمين است بسبب جبال و وهاد بمنزلت خشوناتى « 1 » است كى در ظاهر بعضى از كرات باشد - كى بدست خويش آن را ميسازيم پس قدح نكند در آنك شكل جمله زمين كرىّ باشد بحسب حسّ ، و اگر « چه » كرى نباشد بحقيقت . و دور كرهء كى او مجموع زمين و آب است بر آن وجه امتحان كردهاند « 2 » بسير در زمينى مستوى - جندان كى ظاهر شوذ از جهت سير درجه از فلك ، و خافى شوذ از مقابل او مثل آن ، و حصّهء درجه را از زمين شصت « 3 » و شش ميل و دو ثلث ميلى يافتهاند ، و آن دور بيست و جهار هزار ميل است ، هر ميلى جهار هزار گز - هر گزى بيست و جهار اصبع ، « و » هر اصبعى شش جو - كى بطون بعضى بر ظهور بعضى باشد ، و اين بوجه تقريب است ، و ازين بدانند مقدار قطر زمين ، و مساحت او بتقريب . مقالت سيم از فن اوّل از جملهء سيم كى در علم طبيعى است در احوال اين عناصر باعتبار امتزاج و تركيب ايشان جون عناصر اربعه ، يا بعضى ازيشان ، مجتمع شوند - بر وجهى كى آن اجسام تفاعل كنند بواسطهء ( كيفيّات ) متضادّه ، تا حدّى كى حاصل شوذ ازيشان كيفيّتى متوسطه - متشابهه در جميع اجزاء ، اين اجتماع امتزاج ايشان باشد ، و آن كيفيّت متوسطه : مزاج . و فرق ميان مزاج و فساد آن است - كى فساد تبدّلى است بكلّيّت ، و مزاج توسّطيست مجتمعاتى را . و اجسام را اگر جه تأثير ( ي ) ست - لا بالمماسّه ، - جون تسخين شمس بمقابله ، و جذب مقناطيس حديد را ، الّا آنج تأثير آن بمماسّت است هرگاه كى مماسّت بيش باشد بسبب تكثّر
--> ( 1 ) - خسوفاتى - اصل . ( 2 ) - كه امتحان - ط . ( 3 ) - شست - اصل .