قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
640
درة التاج ( فارسى )
خالى باشد احراق نكند ، جه هوا قابل نور نيست ، و الّا حجب كردى ميان ما ، و ميان انوار سماوى ، جنانك « 1 » سحاب - و آنج جارى مجرى اوست حجب مىكند ، با آنك طبع آب تبريد است ، نه تسخين . و همجنين مرآة محرقهء مقعّر - كى اشعّه از سطوح آن منعكس مىشوذ بوسط آن ، و احراق مىكند بسبب اشتداد اضواء - به جهت تعاكس ايشان . و امّا انقلاب بعضى از اجز [ ا ] ى عنصرى ببعضى از عنصرى ديگر - به آن ظاهر شوذ ترا ، كى آتشى كى منفصل است از شعل اگر آتش بماندى بديدندى ، يا احراق كردى آنج مقابل آن بوذى بر بعضى جوانب جنانك اگر در خيمه باشد ، پس او هوا ميگرذد . و ما مشاهده ميكنيم كى هوا آتش مىشوذ بنفّاخات . و طاسى كى مكبوب باشد بر جمد « 2 » برو قطرات آب ظاهر ميشوذ . و آن از رشح نيست ، - جه طبع آب صعود نيست ، و اگر رشح بوذى از حارّ أولى بوذى . و نه نيز از آن است كى موجود بوذ در هوا و فرو آمذ « 3 » جه در تابستان اگر ( جه ) اجزاء مائى در هوا حاصل شوذ - متصاعد شود بسبب افراط حرارت هواء تابستان ، [ پس ] مجاور انا نماندى - و اگر بماندى لازم آمذى نفاد آن بتواتر حصول ندى بعد از تنحيهء آن هر بار ، پس منقطع شذى - با آنك انا به حال خوذ باشد ، يا تناقص آن از ما قبل هر بارى يا تزايد تراخى ازمنهء حصول قطرات بسبب « 4 » تباعد آن از انا . و اين همه بر خلاف واقع است . و لازم نيايد كى آن قطرات هوائى ديگر را هم جنين آب گردانند تا آب روان گردد ، جه آب بسبب « 5 » لطفى كى دارذ انفعال او از هوا زود مىشوذ ، و برودت او منكسر مىگردذ ، و اين جنين نيست جرم اناء كى دشخوار باشد قبول او كيفيّت غريب را ، و سخت باشد تكيّف او به آن ، و حفظ او آن را جون حاصل « 6 » شد . و اكر تركّب « 7 » قطرات
--> ( 1 ) - چنانچه - م . ( 2 ) - ير حمد - م . ( 3 ) - و فرود آيد - م ( 4 ) - نسبت - اصل . ( 5 ) - نسبت - اصل . ( 6 ) - حامل - اصل . ( 7 ) - تركيب - ط .