قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
639
درة التاج ( فارسى )
باشد و آينه مملوّ ، پس فاشى را كجا مكان مداخلت باشد ، يا مداخلت كند در آب بكلّيّت - و مشاهده نكنند درو ، الّا حرارت ، و جگونه آب اطفاء آن اجزاء شيئا فشيء نكرد . و اگر با متبرّد اجزاء جمدى مخالط بوذى جمد تبريد ما فوق خويش نكردى ، جه صعود در طبع اجزاء جمدى نيست . و محكوك و مخضخض - به حركت متسخّن ميشوذ ، و آتشى نيست آنجا تا فاشى شوذ در آن . و ممكن نيست كى گويند آتش در آن كامن بوذ ، و حكّ - يا خضخضه اظهار آن كرد ، - جه آب بتحريك متسخّن ميشوذ - با آنك ظاهر و باطن او هر د [ و ] سرد بوذند ، بعد از آن گرم گشتند ، و اگر در باطن آب « 1 » حرارتى بوذى بيش از تحريك احساس به آن بكردندى . آنگاه جگونه باور دارند كى ناريّتى كى منفصل است از خشب و آنج باقيست درو بعد از تجمّر - « 2 » او كامن بوذ در خشب ، و احساس به آن نكردند - « 3 » بكسر ، و رضّ ، و سحق ، و همجنين ناريّتى كى در خارج ذايب است ، با آنك آبگينه ستر آنج در اندرون اوست نمىكند ، و گوئيا اين از آنهاست كى محتاج بايضاح نيست بسبب وضوح آن ، و اين اجسام بمقابلهء مضىء مستعدّ قبول تسخين « 4 » مىشوند از مبدئى كى مفيد اوست ، و حرارت ايشان بشدّت مقابله « 5 » شديد شود و بضعف آن ضعيف ، و ازين است كى حرّ در صيف « 6 » اشدّست . و اين نيست كى شمس مسخّن است بذات خوذ ، و الّا هوائى كى دور تر از زمين بوذى گرمتر بوذى ، از آن جهت كى بآفتاب نزديكترست ، و اين جنين نيست ، - جه سر كوه و ابخرهء كى در هواست سرد مىباشد - در تابستان ، - بسبب ، بعد ايشان از مطرح شعاع . و جون قارورهء بر آب را در آفتاب نهند منعكس مىشوذ ازو ضوء - تا بحدّى كى پنبه و امثال او را بسوزاند - جون نزديك شود به آن ، و اگر قارورهء
--> ( 1 ) - آن - ط . ( 2 ) - تجمز - م . ( 3 ) - بكردند - م . ( 4 ) - تسخّن - ط . ( 5 ) - معامله - م . ( 6 ) - از صيف - اصل .