قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

634

درة التاج ( فارسى )

درو نيست ترجيح ( باشد ) بىمرجّحى ، جه امور دائمه را بر اتّفاقات بنا نكنند ، و فاعل متساوى النسبه بشىء متشابه تخصيص بعضى اجزاء « 1 » او بحيّزى دون بعضى نكند . و وقوف اجسام ثقال ذوات التجاويف بذات ، و انجذاب « 2 » بشره ( در ) محجمه - از امورى است كى مبنىّ است بر امتناع خلأ . و در امتناع لا نهايت ابعاد ، و در استحالت وجود خلأ ، وجوه بسيار گفته‌اند غير آنج گفتيم ، و لكن ملايم قصد اختصار نيست . و ظاهر شد از آنج مقرّر گشت كى هر جسمى را مادّهء ، و صورتى و طبيعتى ، و اعراضى « است » . امّا ماده او معنى است كى حامل صورت اوست و صورت او ماهيّت اوست كى به آن ماهيّت او اوست ، و طبيعت او قوّتيست كى صادر مىشوذ از آن « و » تغيّر او « 3 » يا سكون او كى ( از ) ، ذات او باشد . و اعراض او آن اعراض است كى مادّهء او جون به صورت او متصوّر شوذ ، و نوعيّت او تمام شوذ - آن اعراض لازم او شوذ ، يا عارض گردذ - از خارج . مقالت دوّم از فن اوّل از جملهء سيم كى در علم طبيعى است در عناصر و احوال آن باعتبار انفراد جسمى كى از شأن اوست كى حركت مستقيم كند منقسم مىشوذ بكثيف - و او آن است كى حاجز أبصار ما باشد از ابصار نور بكلّيّت ، و بلطيف - ( و او آن است كى حاجز أبصار ما نباشد از ابصار نور ، و بمقتصد ) و او آن است كى حجز كند از آن حجزى غير تامّ - با اختلاف مراتب او در آن حجز . و منقسم ميشوذ جسم مذكور بوجهى ديگر بحارّ خفيف ، و بارد ثقيل . و بيان اين از بيش رفت . و اين جسم جون جايز باشد انفصال او از كلّيّت نوع او قابل خرق بوذه باشد ، و قبول او آن را و ترك [ او ] آن را اگر « 4 » به سهولت باشد رطب بوذ

--> ( 1 ) - از اجزاء - ط . ( 2 ) - بر آب و انجلاب - ط . ( 3 ) - به غير او - اصل . ( 4 ) - كه - م .