قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
631
درة التاج ( فارسى )
و اگر هيج يك غالب نباشند : اگر در آن اجزائى باشد كى امكنهء ايشان كى در يك جهت باشند غالب باشند بر باقى مكان او آن است كى مقتضى غالب باشد در آن بحسب او ، جه هيج غالبى مطلقا در آن نيست . و اگر در آن اجزائى بذين صفت نباشد مكان او آن باشد كى اتفاق وجود او در آنجا افتاذه باشد - جون محاذيات متساوى باشند ، جه اگر ميل كند بيكى از امكنه - كى متساوى باشند به نسبت به آن ، تخصيص باشد بىمخصصى . و دو مكان طبيعى جسم را نباشد ، و الّا در وقت حصول در يكى ازيشان اگر طلب ديگر بكند - پس مطلوب او طبيعى باشد نه آنج دروست و اگر طلب نكند آنج در آن باشد طبيعى بوذ او را ، و جون مفارقت كند ازيشان اگر هيج يك ازيشان را طلب نكند پس هيج يك ازيشان طبيعى نباشد او را ، و اگر معا هر دو ر [ ا ] طلب كند توجه او بهر دو دفعة ممتنع بوذ ، و همجنين توجّه او باحدى دون الآخر ، جه او ترجيح بىمرجّح باشد و اگر واحدى طلب كند فقط دون غيره ، پس او طبيعى باشد آن را ، نه غير او . و طبيعت واحدهء بسيط اقتضاء كند از اشكال شكلى واحد و آن كره است ، و الّا هيآت مختلف شده باشد از قوّت واحده در مادّهء واحده ، پس تأثير كرده باشد مؤثّر واحد از آن روى كى واحدست در قابل واحد ، همجنين تأثيرى مختلف و بطلان آن ظاهرست . و ممكن نباشد اسناد شكل كرى جسم بسيط را بجسميّت مشتركه ، جه آن شكل لابدّست كى متعيّن « 1 » باشد بمقادير مختلف ، پس از روى تعيّن او متأخّر باشد از آن مقادير ، پس مستند شوذ از آن روى كى جنين است به غير قدر مشترك از جسميّت . و جون جسم را امرى از امور حاصل نشوذ با قيام مستوجب آن به جهت اسبابى « 2 » بوذه باشد كى ما آن را بتفصيل نمىدانيم ، و آن يا راجع باشد بعلّت فاعلى ، يا بعلّت غائى ، يا بهر دو معا . و وجود جسم غير متناهى يا اجسامى كى مجموع آن را نهايتى نباشد
--> ( 1 ) - متغيّر - ط . ( 2 ) - اشيائى - م .