قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

632

درة التاج ( فارسى )

و اگر جه هر يك از آن متناهى بوذ محال است . و الّا ما را باشد كى فرض كنيم در آن جسم « 1 » ، يا در آن اجسام دو بعد - كى برون روند از مبدئى واحد - جون دو ساق مثلّث - كى لا يزال بعد ميان ايشان متزايد مىشوذ بحسب تزايد ايشان در نفس ايشان ، پس اگر آن دو بعد مذكور ممتد باشند الى غير النهايه ما بينهما نيز الى غير النهايه باشد ، جه ما ، تزايد او مساوى تزايد ايشان فرض كرديم ، پس ما لا يتناهى محصور باشد بين حاصرين ، و هو محال ، و اين فرض واقع است در نفس امر ، جه اگر ما جسمى مستدير جون سپرى « 2 » مثلا بجهار مثلّث متساوى كنيم سعت عالم جسمانى بحسب انقسام او منقسم شوذ - اگر ميان هر دو ساق متناهى باشد ، پس كلّ متناهى باشد [ يا غير متناهى باشد ] با آنك منحصرست ميان ايشان بيّن البطلان بوذ . و خارج اجسام و ميان ايشان خلأ نيست ، و به اين بعدى تمام « 3 » مىخواهند كى قائم باشد بذات خوذ نه در مادّهء [ كه ] از شأن او آن باشد كى جسم آن را بر كند . و اگر ممكن بوذى خلوّ بعد مذكور از مادّه آن فراغ را مقدارى بوذى در جميع اقطار ، و بعضى از آن اصغر بوذى از بعضى ، و بعضى اكبر ، جه آنج جسمى در آن گنجد زيادت بوذ از جسمى كى كوجكتر از آن بوذ و اكبر ازو در آن نگنجد ، پس آن فراغ عدم محض نباشد ، جه عدم محض قابل مساحت و تقدير نبوذ ، و نه آنك بعضى ازو اكبر باشد از بعضى ، و بعضى اقلّ ، و أبعاد خلأ جون ميان اجسام باشد غير ابعاد آن باشد كى ميان ايشان باشد از اجسام ، جه بعدى كى آخذ باشد از زاويه عليا بزاويهء سفلى از آنج محاذى اوست در ابعاد آن اجسام مساوى آن نيست . و جون خلأ معدوم نيست موجود باشد : يا قائم بذات خود ، يا به غير خوذ .

--> ( 1 ) - يا در آن جسم - ط . ( 2 ) - سيوى - اصل . ( 3 ) - تام - م .