قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

626

درة التاج ( فارسى )

و اعداد امتدادات مشترك‌اند در آنك متصل‌اند بذات خويش - و قابل انفصال ، و اگر جه بحسب فرض باشد ، و باقى نماند هويّت امتدادى ايشان عند الانفصال نه در خارج ، و نه در ذهن . و اين قدر معلوم است و مشترك فيه ، و مقتضى حكم باحتياج بقابلى با جميع ما عدا « 1 » آن از آنها كى مىدانيم [ آن را ] و از آنها كى نمىدانيم آن را . و او مانع نيست از انفصال انفكاكى از روى طبيعت او ، جنانك بيان كرده شد . و هيولى جسم را مجرّد از صورت او نيابند و الّا اشارت به او يا صحيح باشذ يا ( صحيح ) نباشد . اگر صحيح باشد يا قابل قسمت باشد يا قابل قسمت نباشد . اگر قبول نكند آن نقطهء باشد حالّ در غير ، و الّا جز [ و ] لا يتجزّى باشد ، پس آنج ازو سوى جهتى باشد غير آن باشد ازو كى سوى جهتى ديگر باشد ، و انقسام لازم [ آيد ] و جون حالّ باشد در غير - و او ذو وضع است لا محاله پس او يا خط باشد ، يا سطح . يا جسم ، و هر كدام ازينها كى باشد هيولى مجرّد نبوذه باشد از صورت جسمى ، جه خط ، و سطح لابدّست كى حال باشند در جسم . و اگر قبول قسمت كند : يا در جهت واحده باشد - و آن خط بوذ ، يا در دو جهت - و آن سطح باشد ، يا در ( هر ) سه جهت - و آن جسم باشد ، و هر كدام كى باشذ هيولى مقارن صورت بوذ . و اگر اشارت به او صحيح نبوذ واجب باشد كى صورت مقارن او نشوذ ، جه اگر مقارن او شوذ : يا در حيّزى باشد ، يا نه در حيّزى ، و اوّل محال است ، و الّا هيولى در حيّزى بوذه باشد و قابل اشارت به او ، و مفروض خلاف اينست . و ثانى محال است ، و الّا صورت جسمى مقارن او شوذ نه در حيّزى . پس جسم حاصل شوذ نه در حيّزى آنگاه منتقل شوذ بحيّز ، و اين باطل است . و ديگر اگر صورت جسمى مقارن او شوذ - صورتى نوعى ديگر يا مقارن او شود ، يا نشوذ ، اگر اوّل بوذ ترجيح بلا مرجّح باشد « 2 » و اگر

--> ( 1 ) - اعداد - م . ( 2 ) - بود - م - ط .