قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

576

درة التاج ( فارسى )

و پايهاء او سوى آسمان . و جون استلقاء و انبطاح « 1 » . و همجنين شدّت و ضعف كالأتمّ استقامة « 2 » و انحناء . وجده ، و گاه باشد كى تعبير ا [ ز آ ] ن بملك كنند . و له بودن جسم باشد در محيطى بكل او ، يا ببعض او - بر وجهى كى محيط بانتقال محاط به منتقل شوذ . و آن [ يا ] طبيعى باشد جون : حال حيوان به نسبت بابوست او ، يا غير طبيعى ، جون تسلّح ، و تقمّص ، و تختّم ، و آنج مثل بوذن قوى است نفس را ، و فرس زيد را ، و اگر جه اطلاق مىكنند بر آن اين اسما ، و لكن آن باصطلاحيست غير اين . و گاه باشذ كى اين جهار را اعنى أين و آن سه ديگر كى بعد ازوست اقسامى گيرند - خارج از اضافت ، به اين وجه كى اين جهار را امورى گيرند غير نسبت كى نسبت لازم اوست ، و اين خلافى لفظى است . و من برهان بر ثبوت اين امور نيافته‌ام ، و اگر ثابت شوند هيئاتى باشند از اقسام كيف ، و اگر جه اضافت عارض ايشان باشد ، بس اينها را داخل كردن در تحت اضافت اولى باشد و احقّ . مقالت هفتم از فنّ دوّم از جملهء دوّم كى در فلسفهء اولى است ( در حركت ) بهترين جيزى كى به آن تعريف ماهيّت حركت كرده‌اند آن است كى : حركت خروج شىء است از قوّت بفعل لا دفعه . و ديگر آنك حركت هيئتى است كى ثبات آن لذاتها ممتنع است . و لا دفعة زمان نيست ، و الّا تعريف حركت به زمان بوذى كى معرّف است به حركت ، و دور لازم آمذى ، بل كى او أمرى است كى زمان لازم اوست ، و تصوّر دفعه ، و لا دفعه بديهى است ، و از لا خروج الى الفعل دفعة ، و از امتناع ثبات حركت

--> ( 1 ) - و انبطاح - م . ( 2 ) - استقامت - اصل .