قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
575
درة التاج ( فارسى )
متصلان دو جيز باشند كى دو طرف ايشان متلازم باشند جون : دو خط كى محيط باشند بزاويه . و گاه باشد كى اتصال را اطلاق كنند بر معانى ديگر كى حاجتى ( نيست ) بذكر آنها درين مقام . و ملتصقان دو جيز باشند كى احدى ازيشان مماس ديگرى باشد بر وجهى كى منتقل شوذ بانتقال او . و از اضافه بعضى آن است كى مسمّاست بأين . و متى ، و وضع ، و جده . و اين بوذن شىء است در مكان ، و اين همجون بوذن عرض در محل نيست ، جنانك دانستى ، و حقيقى ازو بوذن شىء است در مكان خاص او - كى ممكن نباشد كى با او در آن غير او باشد . و غير حقيقى ازو جون بوذن شىء در سوق . و عامّ ازو جون بوذن در مكان مطلقا ، و خاص ازو جون بوذن در هوا . و شخصى ازو جون بوذن درين مكان مشار اليه ، و درين تضادست ، جون : فوق - و اسفل ، و اشد - و اضعف ، كالأتمّ فوقيّة من غيره . و متى بوذن شىء است در زمان ، و حال او در اقسام او حال ما قبل اوست . و گاه باشد كى متى گويند امورى را كى واقع باشند دفعة ، و لكن اين را آنگاه گويند كى ايشان واقع باشند در امرى كى او را تعلّقى به زمان « 1 » باشد ، و آن باشتراك است . و وضع بوذن شىء است بوجهى كى اجزاء او را بعضى با بعضى نسبتى باشد در جهات مختلف ، جون قيام ، و قعود . و وضع گاه باشد كى بقوّت باشد جنانك توهّم قرب دائرهء قطب رحا كنند از قطب ، و نسبت آن با طوق ، و هيج دائره بالفعل نيست ، و نه وضع ، الّا بتوّهم . و گاه باشد كى بفعل باشد يا بطبع ، جون وضع زمين از فلك ، يا لا با [ ل ] طبع جون حال ساكن خانه با خانه . و در وضع نيز تضادّ باشد ، جون انسانى قائم ، كى پايهاء او به زمين باشد و سر او سوى آسمان ، يا سر او بر زمين باشد
--> ( 1 ) - بزمانى - م .