قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

574

درة التاج ( فارسى )

نفس انسانيّت بوذى ، يا نفس آن شخص كى او را اب مىگويند ، وجود آن شخص اصلا درست نشذى ، الّا آنك او اب بوذى و ابن نبودى كى اب شذى ، بس از آنك نبوذ « ى » بس ابوّت ذات اب نيست ، و نه انسانيّت او . و جگونه ذات و انسانيّت او باشد ، و ابوّت را تعقّل نمىتوان كرد ، الّا با بنوّت و انسانيّت و شخص انسانى را تعقّل مىكنند - بىآنك قياس او كنند ببنوّتى يا ابنى . و گاه باشد كى محاذاة جسمى جسمى را متجدّ [ د ] شود و بيش از اين متحاذى نبوذه باشند ، و اين نيست كى لا محاذاة ميان ايشان امرى محصّل است ، يا محاذات سلب - و عدم او باشد . و گاه باشد كى اضافت عارض شود جوهر را ، جون اب ، و ابن ، و كم را ، جون : طويل ، و قصير ، و قليل ، و كثير ، و كيف « 1 » را جون احرّ و ابرد ، و اضافت ديگر را جون : اقرب - و ابعد و اعلى - و اسفل ، و اقدم - و احدث ، و الأشدّ انحناء و انتصابا ، و الأعرى و الأكسى ، و حركت را جون : اقطع - و اصرم ، و الأشدّ تسخّنا - و تبرّدا . و از اقسام تضايف تتالى است ، و تشافع ، و تماسّ ، و تداخل ، و اتّصال و التصاق ، و امورى ديگر كى بعضى گذشت ، و بعضى بيايد و هيج حاجتى نيست باستقصاء همه . بس متتاليان : دو امر باشند كى ميان اوّل و ثانى ايشان جيزى از جنس ايشان نباشد ، خواه متّفق باشند در تمام نوع ، جون خانه و خانه ، و خواه مختلف جو ( ن ) صفّى از حجر ، و شجر و گاه باشد كى تتالى را تخصيص كنند به دو جسم كى ايشان به اين صفت « 2 » باشند . و متشافعان دو امر باشند كى منقسم نشوند ، و ميان اوّل و ثانى ايشان جيزى از نوع ايشان نباشد ، جون نقطهء و نقطهء ، و متماسان آنند كى ذوات ايشان در وضع مختلف باشند ، و اطراف ايشان در وضع متّحد . و جون ذوات ايشان با اين در وضع « 3 » متّحد باشند متداخلان باشند .

--> ( 1 ) - كثيف - اصل . ( 2 ) - ايشان جنين باشند - م . ( 3 ) - به اين دگر وضع - م .