قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
573
درة التاج ( فارسى )
بمتشخص اقتضاء تشخص اضافه نكند ، جنانك گوئى اين زيد ، - جه نفس مفهوم آن مانع نيست از حمل بر كثيرين . و از متضايفين بعضى آن است كى منعكس مىشوند . رأسا برأس جون : اخوّت ، جه هر يكى ازيشان براذر آن ديگرست . و اين نيست كى اخوّتى واحده قائم است بايشان هر دو معا ، بل « 1 » هر يك را اخوّتى ديگرست و ابوّت و بنوّت جنين نيست ، جه يكى ازيشان اب آن دگرست ، و ديگر اب او نيست ، بل كى ابن است . و مضاف « 2 » حقيقى را لابد بوذ از انعكاس طرفين بتكافؤ . و همجنين مركّب جون طرفان را بر تعادل فرا گيرند ، جه اب اب ابن است ، و ابن ابن اب . و جون گويند : سكّان سكّان سفينه است ، - و سرسر حيوانيست درست نباشد كى گويند : سفينه سفينهء سكّان است ، و حيوان حيوان سر است ، و تعادل وقتى متحقّق شود كى گويند الرّأس لذي الرّأس « 3 » و السّكّان لذي السّكّان . و از آنها كى مخل باشد بتعادل ايشان آن است كى يكى را ازيشان بالفعل فرا گيرند ، و ديگر را بالقوّه [ چه ] علم علم باشد بجيزى ، و آن جيز كى معلوم ( او ) ست اگر خارجى باشد گاه باشد كى او را يابند ، و لكن نه از آن روى كى او معلومست . و گاه باشد كى اضافت ميان دو امر ذهنى باشد ، و ذهن ايشان را حاضر فرا گيرد « 4 » و اضافت ميان ايشان در ذهن متحصّل شود « 5 » ، و آن جون متقدم و متأخرست و هرگاه كى يكى ازيشان فقط حاضر باشد در خارج لابد باشد از حصول صورت او در ذهن - تا حكم ميان ايشان درست باشد . و اضافهء مطلقه [ بازاء آن اضافهء مطلقه ] باشد ، جون ابوّت و بنوّت مطلقتين ، و جون حاصل شد موازى او نيز حاصل باشد ، و اضافت امرى زائد است بر مفهوم مضافين ، و اگر جه امرى اعتبارى است ، ( جه ) ابوّت مثلا اگر
--> ( 1 ) - هر دو مقابل - م - ط . ( 2 ) - مضافت - اصل . ( 3 ) - الذى الرأس - اصل . ( 4 ) - گيرند - اصل . ( 5 ) - نشود - م .