قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

572

درة التاج ( فارسى )

اينجا و شايد كى بعضى از آن كى درين موضع ياذ نكرديم در مستأنف بيايد . مقالت ششم از فن دوّم از جملهء دوّم كى در فلسفهء اولى است در اضافت معرفت مضاف بسيط از آن روى كى مضاف بسيط است معرفتى فطرى است كى محتاج نشود الّا بتذكيرى و تنبيهى ، و فرق ميان او و ميان مركب : آن است كى مركّب درو جزوى از جنسى ديگر باشد جون : آب جه او جوهرى است در نفس خوذ كى او را ابوّت لاحق شده است ، و جون كيف موافق ، جه فرق است ميان آنك گويند كى كيف موافق لكيف « 1 » و ميان آنك گويند موافقة كيف « 2 » جه در اوّل اشارت كرده‌اند بكيفى مركّب با اضافتى « 3 » كى آن [ در ] موافقت است . و در دوّم باضافتى كى آن موافقت است متخصّص بكيفيّت ، و اين مشابهت است كى ممتازست به آن تخصّص از مساواة - كى موافقت است در كمّيت . و ممكن نباشد كى رفع كنند از موافقت در كيفيّت مثلا تخصّص او بكيفيّت بر وجهى كى ذات موافقت بماند ، و مقرون كنند به آن : تخصّص بكمّيّت ، يا غير آن ، و موافقت همان باشد بعينها ، جه اضافه را جعلى نيست ، و تخصّص او را - بآنج متخصّص شده است جعلى ديگر بس بتخصّص بموضوع ممتاز مىشوذ هر اضافه از اضافهء ديگر . و معنى اين تخصّص آن نيست كى اضافت مخصوصه را عبارتى گيرند از مجموع مركّب از معروض ، و لاحق او - بر وجهى كى نفس معروض مميّز آن باشد ، بل مميّز آن تخصّص اوست به آن . و معنى اين تخصّص بتحقيق اضافت اوست به او ، بس مميّز اضافه اضافه ديگر باشد . و اگر نه اضافه از اعتبارات ذهنى بوذى ازين محال لازم آمذى جنانك از بيش رفت . و اضافت

--> ( 1 ) - الكيف - اصل . ( 2 ) - اصل « موافق كيف » علاوه دارد . ( 3 ) - با اضافى - م .