قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

571

درة التاج ( فارسى )

ظاهر شد كى معدّ غمّ يا قلّت روح باشد جنانك در ناقهان و منهوكان بامراض ، و مشايخ ، يا غلظ روح جنانك سوداويان را باشد . ( و ) امّا سبب فاعلى آن اصل در آن تخيّل كمال است ، و كمال راجع است بعلم ، و قدرت ، و مندرج شوذ دريشان احساس بمحسوسات ملائم ، و تمكّن از تحصيل مراد : و استيلا بر غير ، و خروج از مؤلم ، و تذكّر لذّات ، و ازينجا بدانند سبب فاعلى غم را . و دو امر تابع فرح باشند . يكى : تقوّى طبيعت ، و تابع آن شود اعتدال مزاج روح ، و حفظ آن از تحلّل ، و كثرت تولّد بدل متحلّل ، - و همجنين تابع او شوذ تخلخل روح ، و مستعد شوذ انبساط را - بسبب لطف قوام آن . و دوّم انجذاب غذا به او بسبب « 1 » حركت او بانبساط - به غير جهت غذا . و غمّ تابع آن باشد اضداد آنك گفتيم . و غضب مصاحب او باشد حركت روح ( به داخل ) بخارج دفعة . و فزع مصاحب او باشد حركت روح به داخل هم دفعة . و حزن مندفع شوذ با آن روح به داخل بتدريج ، و هم مندفع شوذ با او به دو جهت در يك وقت سبب آنك با او غضبى و حزنى باشد . و خجل اول به آن روح منقبض شوذ به باطن ، آنگاه بر دل صاحبش بگذرد كى در آنك از آن خجل شد جندان ضررى نيست دوم [ بار ] منبسط شوذ . و آنج ياذ كرده شد از احوال روح - كى متعلق است به اين امور از طريق تجربه ، و حدس ، شناخته‌اند « 2 » و حقد را در تحقق او اعتبار غضبى ثابت كنند ، و الّا متقرّر « 3 » نشوذ صورت موذى « 4 » در خيال ، - و نفس مشتاق نشوذ بانتقام . و اعتبار آنك انتقام در غايت سهولت نباشد ، و الّا همجنان باشد كى حاصل ، بس شوق به تحصيل آن مستند نشوذ ، و ازينست كى حقد با ضعفاء نمىماند . و نه در غايت صعوبت ، و الّا جون متعذّرى باشد ، و نفس به آن مشتاق نشوذ ، و ازينست كى حقد [ با ] ملوك نمىماند . و اقتصار كنيم برين قدر از كلام در كيفيّات « 5 »

--> ( 1 ) - سبب - م . ( 2 ) - بشناخته‌اند - م . ( 3 ) - مقترن - اصل . ( 4 ) - مفردى - م . مردى - ط . ( 5 ) - و كيفيات - اصل .