قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

568

درة التاج ( فارسى )

و ادراك جزئيات متغيّر گاه باشذ كى بر وجهى باشد كى متغيّر نشوذ ، و گاه باشذ كى بر وجهى باشد كى متغيّر شوذ بتغيّر آن . و كيفيّت آن تو را به اين مثال متمثل شوذ كى تو جون حافظ قصيدهء باشى و آن حاضر باشد در ذهن تو دفعة - جنانك مكتوب است : بيت بيت ، و كلمه كلمه ، اين ادراكى باشد آن قصيده را بجميع تفاصيل آن بر وجهى [ كه ] متغيّر نشوذ . و جون بخوانى آن قصيده را كلمهء بعد از كلمه و بيتى بس از بيتى بىآنك متمثل باشد ترا تفاصيل كلمات ، و ابيات آن ، دفعة واحده ، اين ادراكى باشد آن تفاصيل مدركه را اوّلا بعينها ، و لكن بر وجهى كى متغيّر شوذ بتغيّر مدركات . و هرگاه كى شخص اسناد بشىء مشار اليه كند جنانك گويد : زيد آنست كى در فلان شهر مىباشد ، [ يا كسوف آفتاب از اين آن باشد - كه ما درآنيم تا ماهى ، ممكن نباشد حمل او بر كثيرين بس معقول نباشد ] بل محسوس باشد ، و علم به او متغيّر باشد و جزوى . و هرگاه كى اسناد نكنند بمشار اليه بوجه من الوجوه ، بل كى بواسطهء اسباب آن دانسته باشند جنانك بدانند مقدار ميان دو كسوف « 1 » باسباب ، علم به آن متغيّر نشوذ ، خواه : موجود باشد ، و خواه معدوم ، و ادراك او « 2 » تعقّلى كلّى باشد . و در ادراك مباحث ديگرست غير اين بعضى از آن در اثناء مباحث مستقبله ديگر بيايد . و ازين كيفيّات لذّت و الم است : لذت : ادراك و نيلى باشد وصول جيزى را كى عند المدرك كمال ، و خير باشد - از آن روى كى او جنان باشد . و الم : ادراك و نيل باشد نيز ، و لكن وصول جيزى را كى عند المدرك آفت ، و شرّ باشد - از آن روى كى او جنان باشد . و نيل اصابت و وجدان است ذات شىء را ، نه صورتى را كى مساوى شىء باشد فقط . جه ادراك لذيذ لذّت نباشد . - الّا كى ادراك وصول او كنند بملتذّ و حصول آن او را به اعتقاد كماليّت او و خيريّت او ، خواه : در نفس امر كمال باشد

--> ( 1 ) - در كسوف - اصل . ( 2 ) - از - ط .