قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

569

درة التاج ( فارسى )

او را ، و خير ، و خواه نباشد . و كمال آن است : كى از شأن او آن است كى شىء را باشد . و خير آن است كى مؤثر باشد بيش او ، و گاه باشد كى شىء كمال ، و خير ، باشد باعتبارى ، و غير ايشان باشد باعتبارى ديگر . و همجنين آفت ، و شرّ ، و التذاذ بكمال ، و خير ، مختصّ است به آن جهتى كى او به آن كمال و خيرست . و به اين بشناسند فوائد قيود مذكوره در تعريف الم . و اين دو تعريف ايشان از بهر تميز قدر مشترك است ميان هر حالتى از حالات ملذّه و مؤلمه ، و حذف آنج منضمّ است به آن حالات از مخصّصات ، نه از بهر تعريف ماهيّت ايشان هر دو جه « 1 » هر دو از آنها اندكى ما ايشان را عند الحالات المذكوره از نفوس خويش در مىيابيم ، بس ايشان مستغنى باشند از تعريف . و جون لذت و الم تابع شعورند ، بس اگر شعور نباشد ايشان نباشند ، و اگر شعور ضعيف باشد - ايشان ضعيف باشند . و از كيفيّات مذكوره حيوة است ، و ارادت ، و قدرت . حيوة : عبارتيست از آنك ذات بحيثيتى باشد كى ممتنع نباشد برو كى بداند ، و بكند . و ارادت از آنك فاعل عالم باشد بفعل خوذ ، جون آن علم سبب صدور آن باشد ازو ، با آنك مغلوب ، و مستكره نباشد . و قدرت از آنك حىّ بحيثيتى باشد كى فعل و ترك ازو ممكن بوذ بحسب دواعى مختلف . و اين قوت اختيارى است . و جون ارادت منجزم شوذ ، و مقترن شوذ به او آنج بايد كى مقترن شوذ در تحصيل و فعل ، و منتفى شوذ آنج نبايد واجب شوذ حصول شىء از آن . و من حيث المجموع قوّت باشد بر شىء واحد ، و به زمان « 3 » بر فعل مقدّم نشوذ « 4 » ، جنانك دانستى و جون اين اشيا را داخل نگيرند در مفهوم قدرت ، او به زمان بر فعل مقدّم باشد ، جه هر كس كى او را فطرتى سليم هست انكار نكند - كى او در حال قيام

--> ( 1 ) - ماهيّت مىيابيم پس ايشان مستغنى باشند از تعريف . و جون ايشان - اصل علاوه دارد . ( 3 ) - و به زبان م . ( 4 ) - شوذ - اصل .