قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
567
درة التاج ( فارسى )
شوذ - ( بأشدّ ) - و اضعف باشد ، لا غير ، جون دو حلاوت كى يكى ازيشان اشدّ باشد از آن ديگر . و بر علم مستحيل است انقسام بذات او و به غير او « 1 » ، جه او متعلّق است ببسائط لا محاله ، و اين ظاهرست . و به جهت آنك اگر متعلق نشوذ ببسائط متعلق شوذ بمركّبات ، و الّا هيج معلوم نباشذ اصلا - و علم بمركّبات متوقّف است بر علم باجزاء بسيطهء ايشان ، بس متعلّق شذه باشد ببسائط ، و فرض جنان است كى متعلق نيست به آن ، هذا خلف . و جون ثابت شد كى لابدست از تعلّق علم ببسيطى ، بس اگر منقسم « 2 » شود جزو او ؛ يا متعلّق شوذ بكلّ ما تعلّق به كله يا ببعض آن ، يا بهيج جيز « 3 » از آن . اگر متعلّق شود بكلّ آن ، بس جزو علم علم باشد ، و جزو مساوى كل شوذ از آن وجهى كى به او كلّ كلّ است ، و جزو جزو ، هذا خلف . و اگر تعلّق ببعض آن گيرد معلوم بسيط مركّب بوذه باشد ، و هو خلف ايضا . و اگر بهيج جيز ازو متعلّق نشوذ ظاهر الفسادست ، جه متصوّر نيست تعلّق كلّ بجيزى با خلوّ هر يكى از اجزاء او ، از تعلّق به آن جيز ، يا ببعضى از آن ، و عند ذلك يقال : كى جون هيج جيز را از اجزاء تعلّقى نباشد [ بس مجموع را تعلّقى نباشد ] بس مجموع علم نباشد و عند اجتماع الاجزاء اگر علم حاصل نشوذ ، بس آنجا خوذ علم « 4 » نبوذه باشذ ، و اين خلاف مفروض است . و اگر عند اجتماع الاجزاء علم حاصل شوذ ، اگر آن علم حاصل منقسم شوذ كلام عايد شوذ درو ، و تسلسل محال لازم آيد ، و اگر منقسم نشوذ مطلوب حاصل شوذ . با آنك ببديهه معلوم است كى صورتى كى مساوى شىء واحد باشد - از آن روى كى واحدست - انقسام او ممتنع باشد .
--> ( 1 ) - يا به غير او - م - يا غير او - ط . ( 2 ) - متعلق - م . ( 3 ) - جزء - م . ( 4 ) - علم خود - ط .