قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
566
درة التاج ( فارسى )
كى او ابدا هيج ( جيز ) فهم نمىكند ، و نمىداند كى او شكّ مىكند - يا انكار ، و نه آنك موجودست - يا معدوم ، احتجاج با [ ا ] و ساقط شوذ ، و از استرشاد او مأيوس شوند - مادامى كى برين عزيمت باشد . و هيج طريق نباشد با او ، الّا آنك او را ايلام كنند بدخول نار ، يا ضرب ، يا غير آن - از اينها - كى ايلام كند ، جه نار ، و لا نار ، نزد او يكيست ، و همجنين الم و لا الم . و مثل اين اگر شاكّ باشد در نفس امر جنانك زعم اوست ، باشد كى راه راست يابد « 1 » به اين قول يا اين فعل ، و اگر معاندى باشد بسيار باشد كى الم او را ملجأ گرداند باعتراف به حق ، و باشد كى كسى كى برين رأى باشد نيابند الّا آنك انتحال آن رأى كند بطريق عناد . و وقوع ادراك بر اصناف ادراكات بتشكيك است ، جه ادراك قابل شدّت و ضعف است ، نمىبينى كى ادراك ببصر اقوى است از ادراك به خيال ، و اگر جه ما ادراك تفاصيل مدرك به خيال مىكنيم جون ادراك ما آن را ببصر ، جه در مشاهده مزيد انكشافى هست كى در تخيّل نيست . و ازين است كى تخيّل معشوق ، جون ابصار او نيست . و بعضى از تخيّل اقوى باشد از بعضى . و هم جنين تعقل درجات او متفاوتاند در قوّت و ضعف . و تعقل اقوى است من حيث الكيفيّة از ادراك حسّي ، جه ادراك عقلى خالص است از شوب با كنه آن ، جه او ادراك حقايق مكتنف بعوارض مىكند جنانك هست ، و بكنه آن معقول مىرسذ . و ادراك حسى همه شوب است ، جه او « 2 » ادراك نمىكند الّا كيفيّاتى كى قائم باشد بسطوح اجسامى كى حاضر اوست فقط . و عقلى نيز اكثر كمّيّة است از حسى ، جه عدد تفاصيل عقلى نامتناهى است ، جه اجناس موجودات ، و انواع آن ، و اصناف آن ، و آنج ميان ايشان افتد از مناسبات هيج سبيلى بحصر آن نيست و حسى محصور است در عددى اندك ، و آن عدد اگر متكثّر
--> ( 1 ) - نيابد - م . ( 2 ) - او را - اصل .