قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
562
درة التاج ( فارسى )
و اگر جه مغايرت بنوعى از اعتبار واقع است و آن كافيست در حصول جيزى جيزى را ، و اضافت او به آن . و حصول ادراكى آلت مدرك را تنها نيست - بدون نفس مدرك ، بل آنج بآلت ادراك كند صورت مدرك حاصل باشد مدرك را ، بسبب حصول آن آلت او را . و اين كى صورت مدرك است غير آن است كى آنج اين صورت اوست مدرك باشد ، بواسطهء صورت ، جه گاه باشد كى عارض ادراك شود كى مدرك شود باختلاف اعتبار . و واجب است كى علم متغيّر شود بتغيّر معلوم ، جه او مطابق آن است . و هرج مطابق جيزى [ باشد ] بوجهى ممكن نباشد كى مطابق جيزى باشد كى مخالف اوست ، و ازين بدانند كى علم بآنك الشّىء سيوجد غير « 1 » علم است بوجود او ، جون موجود شود . و زيادت كنيم آن را بآنك اگر جنين بوذى ، هر كس كى بدانستى كى جون بامداذ بيايد - زيد در خانه روذ . بدانستى لا محاله دخول او در خانه عند مجىء الغد ، خواه مجىء غد بدانستى و خواه ندانستى ، و به جهت آنك علم بآنك الشّىء سيوجد متوقّف نيست كونه كذلك - بر وجود شىء ، و كونه علما بوجوده متوقف است بر وجود او ، و حاصل قبل از حصول شرط غير موقوف باشد بر حصول شرط . و جون ادراك بدون استثبات باشد ، آن را شعور خوانند . و جون وقوف باشد « 2 » بر حصول بر تمام معنى حاصل شد ، آن را تصور خوانند . و جون باقى ماند بر وجهى كى اگر استرجاع او خواهذ بعد از ذهاب او راجع شوذ حفظ خوانند . و آن طلب را تذكر . و آن وجدان را ذكر . و جون مدرك جيزى را ادراك كند ، و اثر آن در نفس او منحفظ « 3 » ماند آنگاه دوّم بار او را ادراك كند [ و ادراك كند ] با آن كى اوست كى اول بار ادراك كرده بوذ ، آن را معرفت خوانند . و جون تصور معنى از لفظ مخاطب كنند
--> ( 1 ) - غيره - اصل . ( 2 ) - ط بى : باشد . ( 3 ) - متحفّظ - ط .