قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
563
درة التاج ( فارسى )
آن را فقه و فهم خوانند . و افهام ، و بيان : ايصال معنى باشد بلفظ - بفهم سامع . و صدق آنست كى حكم تو بجيزى بر جيزى : خواه اثبات ، و خواه نفى ، مطابق آن باشد كى در نفس امرست و تصديق اعتراف است به اين مطابقه . و علم اعتقادست بآنك شىء جنين است ، و ممكن نيست كى جنين نباشد ، جون آن اعتقاد بسبب واسطهء باشد كى ايجاب آن كرده باشد ، و آن شىء در نفس خوذ هم جنان باشد . و گاه باشد كى علم را اطلاق كنند بر تصور ماهيّت بحدّ تامّ . و گاه باشذ كى اطلاق كنند او را بر ادراك كيف كان . و عقل اعتقاديست بآنك شىء جنين است - با اعتقاد آنك ممكن نباشذ كى جنين نباشد طبعا ، بىواسطهء : جون اعتقاد مبادى « 1 » اول براهين را . و گاه باشذ كى عقل را اطلاق كنند بر تصور ماهيّت بذات خود - بىتحديدى ، جون تصوّر مبادى اولى حدود را . و گاه باشد كى بر معانى ديگر اطلاق كنند ، و در اينجا ما را حاجت بذكر آن نيست ، و زوذ باشد كى « ذكر » بعضى از آن بيايد . و ذهن قوتيست نفس را معدّ اكتساب آراء را . و ذكاء شدّت قوت ذهنى است . و در منطق گذشت شرح امورى كى شرح آن تعلق به اين موضع داشت ، جون فكر ، و حدس ، و ظنّ و غير آن . بس حاجت نباشد بتكرير آن - درين موضع . و ادراكات بحسب مراتب ايشان در تجريد از مادّه منقسم مىشوذ بجهار قسم : احساس ، و تخيّل ، و توهّم ، و تعقّل . احساس اخذ صورت باشد از مادّه - و لكن با لواحق مادّى ، و با وقوع نسبتى ميان لواحق و مادّه ، كى جون آن نسبت زايل شوذ آن اخذ باطل شود ، جون ابصار تو زيد را ، جه حس او را در نمىيابد الّا مغمور بغواشى غريب از
--> ( 1 ) - و مبادى - اصل .