قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

561

درة التاج ( فارسى )

واقع شود در انطباع باشد ، نه در مجرّد حضور عند المدرك ، و اگر جه موجود باشد در ما ، بس انطباع متحقّق شد فضلا عن مجرّد الحضور . بس بر همه تقادير ادراك مجرد اضافه مذكوره نباشد ، و اگر جه اضافه ضرورى باشد در آن . و اگر ادراك استدعاء وجود مدرك در خارج بكردى - بعضى از ادراكات جهل نبوذى ، جه جهل آن است كى صورت ذهنى ، حقيقت خارجى ، مطابق او نباشد . و حصول شىء شىء را بر معانى متعدّد اطلاق ميكنند ، جه حصول جوهر جوهر را غير حصول جوهرست عرض را ، و غير حصول عرض است عرض را ، و جوهر را . و همجنين حصول هر يكى از صورت ، و ماده ، و جسم آن ديگر « 1 » را . و همجنين حصول هر يكى از حاضر و محضور عنده صاحبش را . و حصول ادراكى معلوم است ما را بوجدان ، و متحقق است كى او حصول است ما را ، و اگر جه عاجز ميشويم از تعبير از خصوصيت او - به غير اينك ( كى ) او ادراك است يا علم ، يا شعور بشىء ، يا احاطت بكنه آن ، يا آنج جارى مجرى اين عبارات باشد ، در هر لغتى . و اگر مراد بادراك مطلق حصول بوذى كيف كان ، بس هر جيز كى او را جيزى حاصل شدى « 2 » مدرك آن بوذى ، تا جدار لون خوذ را . و هرگاه كى بدانستيمى حصول جيزى جيزى را ، جزم كرديمى بآنك مدرك اوست ، و اين جنين نيست . و از شرط مدرك نيست كى مغاير مدرك باشد ، و الّا ما ادراك ذوات خود نكرديمى ، و اين بر خلاف ايجادست ، جه موجد شىء واجب است كى مغاير آن شىء باشد ، و زوذ باشد كى تحقيق كنى كى علم ما بذات ما ، ذات ماست ، و همجنين علم ما ، بعلم [ ما ] « 3 » بذات ما . - و هلمّ جرّا ،

--> ( 1 ) - ط بى : ديگر . ( 2 ) - نشدى - اصل . ( 3 ) - اصل - ط بى : ما .