قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
552
درة التاج ( فارسى )
حاصل شود ، و بعضى بعلتى ديگر ، به جهت آنك دانسته ، كى واحد بنوع شايذ كى او را علل مختلفه باشد ، و حرف هيئتى است - كى عارض صوت ميشوذ ، - كى به آن هيئت متميز شوند از صوتى ديگر - كى مثل او باشد در حدّت ، و ثقل ، تميّزى « 1 » در مسموع ، و حروف يا مصوّته است ، و او آن است كى ابتداء به آن ممكن نباشد يا صامته و او ما عداء آن است . و گاه باشد كى درين باشد آنج تمديد او ممكن نباشد ، جون با ، و تا ، و طا و دال ، و نسبت عروض حرف صوت را ، جون نسبت عروض نقطه است ، خط را ، جه متحقّق نمىشوذ ، الّا در اوّل زمان ارسال نفس ، يا آخر زمان حبس او . و حصر « 2 » حروف ، در عددى در نفس امر [ يا ] بحسب وجدان از آنهائيست كى راهى نيافتهام بوجه آن . و قسم خامس مبصرات است ، و آن الوان است ، و اضواء امّا الوان حصر آن در عددى بر من متعذّرست . و سواد ، و بياض از آن ضدّاناند ، در غايت تباعد . و دور نيست « 3 » كى هر جه ما عدا ايشان است يا بعضى « 4 » از آنج ما عدا ايشان است - از الوان ، از تركّب ايشان باشد ، بر وجوه مخصوصه « 5 » . و شك نيست در آنك جون سواد ، و بياض ، و حمرت ، و صفرت ، و ( ضدت « 6 » ) و خضرت را نيك سحق كنند ، و بياميزند ، از آن بحسب اختلاف مقادير مختلطات ، الوان مختلفه ظاهر شوذ . بس محتمل باشد كى ساير الوان برين وجه حاصل شده باشد ، يا هر يكى از آن يا بعضى « 7 » از آن الوان باشند مفرده ، در حقيقت ، نه در حس فقط . و جايزست كى الوان غير متناهى ( باشد ) در نفس امر ، و اگر جه اعتبار نكنند كى اختلاف ايشان بشدّت و ضعف ، اختلافى نوعى باشد . - اما اگر آن را جنين اعتبار كنند آنج گفتيم ظاهر باشد ، لكن با اين جايز باشذ كى حاصل نشود از آن الّا
--> ( 1 ) - تمييزى - م . ( 2 ) - و حرف - م . ( 3 ) - و درو - اصل . ( 4 ) - با بعضى - اصل - م . ( 5 ) - مخلوصه - اصل . ( 6 ) - كذا و الظّاهر : ز رقت . ( 7 ) - با بعضى - اصل - م .