قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

551

درة التاج ( فارسى )

حاصل نشدى الّا در صماخ ، جون صوت را « 1 » بشنيديمى جهت آن ندانستيمى ، و نه آنك از قريب است ، يا از بعيد ، - بمجرّد سماع ، نه از ابصار تموّج ، يا ( ا ) ستدلال بجهارت ، - و خفاتت صوت ، بر قرب ، و بعد او ، بس او حادث است در جهت او خارج الأذن . و اما صدا « 2 » حاصل ميشوذ از انعكاس هواء متموج ، ( و ) از مصادمى عالى ، جون جبلى ، يا حائطى ، بر وجهى كى تقطيعات حروف در آن هوا محفوظ ماند اگر درو حاصل باشد . و دور نيست كى هر صوتى « 3 » را صدائى باشد ، نزد هر مصادمى ، و لكن در بيوت « 4 » شايد ، كى شعور بانعكاس واقع نشوذ بسبب قرب مسافت ، بس احساس نكنند بتفاوت زمان صوت ، و زمان عكس آن . و ازين است كى صوت مغنّى در خانه قوىتر از آن باشد كى در صحرا . و موجب صدا اگر املس باشد صدا زمانى ثابت ماند ، بسبب تعاقب انعكاس - بتعاقب اندفاع . و هوا اگر جنان باشد كى متشكل شوذ بمقاطع حروف اين او را از آن روى نباشد كى « 5 » او هواست مطلقا ، و هر جگونه كى باشد ، جه هوا حافظ شكل نيست ، و او سريع الالتيام و التّشوّش « 6 » است بادنى سببى ، بل اگر جنين باشد كى متشكل شود بمقاطع حروف ، آن بسببى باشد كى غايب باشد از ما ، كى موجب حفظ آن تقطيعات باشد . و اگر جنين نباشد متشكل نشوذ به آن مقاطع ، و تشكّل او به آن مقاطع شرط نباشد در حدوث حرفى ، يا صوتى . و جايز باشد [ كه ] تموّج سيّال ، و توسط آن شرط نباشد در حصول صوت ، و حرف ، بر هر حالى ، بل بر وجهى مخصوص ، جون حال تعلق نفس به بدن بر وجهى كى نفس بر آن است درين آن ، و اگر جه جايزست كى شرط نباشد على وجه آخر او وجوه اخرى ، و جايز باشد نيز كى بعضى اصوات بعلّتى

--> ( 1 ) - و - م . ( 2 ) - كذا فى النسخ الثلث - و در شرح قاموس گويد « صدى آن چيزيست كه بر ميگرداند او را كوه بر صدّاء و آوازكننده » پس اين كلمه را يائى دانسته و الف آن را به شكل ياء نوشته است . ( 3 ) - صورتى م - ط‍ ( 4 ) - ثبوت م - ط . ( 5 ) - كى شد اصل - باشد - م . ( 6 ) - و تشويش - اصل ، و القشوش - م - ط .