قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

550

درة التاج ( فارسى )

و قسم رابع مسموعات است ، و آن اصوات ، و حروف‌اند ، و سببى كى ما مىيابيم « 1 » كى محدث ايشان است تموّج جسم سيّال رطب است ، جون آب ، و هوا . و مراد از تموّج : حركتى انتقالى نيست از آبى ، و هوائى واحد ، بعينه ، بل كى او امريست كى حاصل ميشوذ از صدمى - بعد صدمى « 2 » و سكونى - بعد سكونى . و سبب تموّج ، امساسى - عنيف است كى او قرع است ، يا تفريقى - عنيف - كى او قلع است ، امّا قرع : محوج آب ، و هواست ، بآنك منقلب « 3 » شود از مسافتى كى قارع سلوك آن كرده است بهر دو جنبهء او بعنفى شديد ، و هم جنين قلع ، و ازيشان هر دو لازم آيذ انقياد متباعد ازيشان : شكل [ و ] ، تموج را [ كه ] واقع‌اند آنجا . و متوقّف است احساس ما بصوت ، در آنج آزموذيم ، و اگر جه جايز باشد كى شرط مطلق نباشد : بر وصول هوائى كى حامل آن باشد بصماخ ، جه ميان [ ميل ] مىكند از جانبى بجانبى ، در وقت هبوب رياح ، و هر كس كى انبوبه دراز را فرا گيرذ ، و يكى از دو طرف آن به دهان خود نهد و طرف ديگر بر صماخ انسانى ، و سخن گويد در آن انبوبه بصوتى عالى ، آن انسان بشنود دون الحاضرين . و جون انسانى را از دور بينيم كى تبر بر جوبى مىزند ، ضربه را بيش از سماع صوت بينيم . و صوت : نفس قرع ، يا قلع نيست ، جه ايشان هر دو [ در ] نفس خويش مختلف‌اند ، با آنك ما فهم صوت ميكنيم ، بىحاجتى بتعقّل قرع يا قلع ، يا ايشان را مدخلى باشد در آن ، و ديگر ايشان را هر دو ببصر . و غيره ، ادراك ميكنند ، و صوت ادراك نكنند ، الّا بسمع . و ديگر صوت باقى مىماند بعد از فوات ايشان . و خافى نباشد بر تو ازين فر ( و ) ق كى صوت غير « 4 » حركت ، و تموّج است ، و اگر صوت امرى بوذى كى

--> ( 1 ) - ميدانيم ط . ( 2 ) - صدم زدن و دو جيز را بهم واكوفتن كنز . ( 3 ) - منقلب - ط . ( 4 ) - صورت غيم - م .