قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

547

درة التاج ( فارسى )

جه هيج جيز اظهر از محسوسات نيست ، ليكن « 1 » بسيار باشد كى محتاج شوند بتنبيه بر مفهوم اسم بعضى از آن . و منقسم مىشود بحسب انقسام حواسى كى به آن ايشان را احساس ميكنند ببنج قسم : قسم اول ملموسات و از آن دوازده را ياذ كنيم ، حرارت - و برودت ، و رطوبت - و ببوست ، و لطافت - و كثافت ، لزوجت - و هشاشت ، و جفاف - و بلّت ، و ثقل - و خفت . امّا حرارت از شأن او تفريق مختلفات است ، و جمع مشاكلات . - جه او بواسطهء تسخين افادت ميل مصعد مىكند - بس آنج از اجسام « 2 » مختلفهء در لطافت و كثافت متركّب باشد الطف اقبل باشد خفت را ، از حرارت ، جون هوا ، كى قبول او خفت را ، اسرع است از قبول آب آن را ، كى اسرع است از قبول زمين آن را . و جون حرارت عمل كند در جسم مركب ، اقبل مبادرت كند بتصعّد بيش از مبادرت ابطأ ، و ابطأ بيش از عاصى ، و متفرق شوذ اجسام مختلفة الطبايع كى مركب از آن حاصل شده بوذ ، آنگاه حاصل شود از حرارت در وقت تفريق اجزاء اجتماع متشاكلات بمقتضى طبايع ايشان ، جون بسائط مركب شديدة الالتحام نباشد . - امّا « 3 » اگر التحام ايشان شديد باشد ، و لطيف - و كثيف قريب باشند باعتدال - از قوت حرارت حركتى دورى حادث شود ، جنانك در ذهب ، جه لطيف جون ميل مىكند بتصعّد كثيف او را جذب مىكند ، بأسفل ، و حركت ايشان مستدير مىشود . و اگر با شدّت التحام لطيف غالب باشد جدّا بكلّى صاعد شود ، و كثيف را در صحبت خويش ببرذ ، و الّا آتش تأثير كند در تسييل آن ، اگر كثيف غالب نباشد جدّا ، و اگر غالب باشد قادر نشود بر تسييل آن . اين همه وقتى است كى مقترن نشده « 4 » باشد بمركّب صورتى كى مانع جيزى ازين باشد ، يا مقتضى خلاف اين ، و تجربت دلالت مىكند بر آنك از اسباب حرارت استضائت است ، و حركت : و مجاورت آتش ، جون قابل جيزى ازين

--> ( 1 ) - ممكن - اصل - يمكن - م . ( 2 ) - اقسام - م . ( 3 ) - و اما - م . ( 4 ) - شده باشد - اصل .