قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
544
درة التاج ( فارسى )
او ، خطوط مستقيم فرض توان كرد . و استدارت سطح مستوى آن است كى خطى مستدير برو محيط شود ، كى در داخل آن نقطهء فرض توان كرد كى جملهء خطوط مستقيم كى از آن نقطه به آن محيط كشند متساوى باشد ، و كريّت جسم آنست كى سطحى مستدير به او محيط شود ، بر وجهى كى در داخل او نقطهء فرض توان كرد كى جملهء خطوط مستقيم كى از آن نقطه به آن محيط كشند متساوى باشند . و تصور دائره به آن كنند كى يكى از دو طرف خطى مستقيم را ثابت توهّم كنند و طرف ديگر را بگردانند « 1 » تا با وضع اول آيد و نقطهء ثابته مركز دائره باشد . و خطى كى مار « 2 » باشد بمركز از محيط بمحيط ، قطر دائره ( باشد ) و تصور كره به آن كنند : كى قطر دائرهء « 3 » ثابت توهم كنند « 4 » ، و نصف دائره را بر آن بگردانند « 5 » - تا با وضع اوّل رسد ، و خطى كى مارّ باشد بمركز كره از محيط بمحيط آن را قطر كره خوانند . و جون توهم حركت كره كنيم باثبات قطرى از اقطار او ، آن قطر محور كره باشد ، و دو طرف او دو قطب كره و دائره كى بعد او از هر دو قطب كره بعدى واحد باشد منطقهء كره بوذ . و تصور مخروط بآنك مثلّثى قائم الزاويه را بر احد ضلعى القائمه بگردانند - تا با وضع اوّل رسد . و تصور اسطوانه بآنك ذو اربعة اضلاعى را بر يك ضلع بگردانند - تا با وضع خود آيد . و شكل نفس حد جسم ، و حدود او نيست ، بل كى او هيئتيست كى لازم جسم محدود مىشود از آن روى كى محدود است . و او حاصل است در جميع آن محدود ، و اگر جه بشركت حد است ، و مشروط به آن و دائره در خط نيست ، و نه كره در سطح ، و اگر جه دائره تمام نشود الّا بانعطاف خطى ، و كره تمام نمىشود الّا بتقيب سطحى . و اگر دائره در مجرّد خط بوذى استدارت بوذى ، يا تقوّس « 6 » . و اگر كره در سطح بوذى
--> ( 1 ) - بگردانيم - م . ( 2 ) - ما باد - م . ( 3 ) - كره - م . ( 4 ) - كنيم - م . ( 5 ) - بگردانيم - م . ( 6 ) - تقويس - م - ط .