قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
545
درة التاج ( فارسى )
يا تقعير بوذى بحسب مايلى جانب تجويف . يا تقبيب بحسب مايلى امر خارج ، بس حق آنست كى كره جسميست ، نه سطحى ، و دائره سطحى است ، نه خطّى . و زاويه هيئتى است ، كى مقدار را حاصل مىشود از آن « 1 » روى كى او ذو حديست اكثر من واحد ، كى منتهى شوند بحدّى مشترك . و خلقت شكليست از آن روى [ كه در جسمى طبيعى يا صناعى « 2 » باشد مخصوص بجيزى كى بتوان « 3 » ديد ، بس او حالتى است ] كى حاصل مىشود از اجتماع لون - و شكل ، و باعتبار خلقت شخص را وصف كنند بحسن و قبح ، و آنج متعلّق از كيفيّات [ است ] بكم منفصل ، موضوع علم ارثماطيقى است ، و آن مناسب غرض كتاب نيست و اهمال بسيارى كردهام [ از ] آنج بكمّ متّصل تعلّق داشت - بعضى به اين سبب و بعضى بسبب وضوح ، جون تربيع و تثليث ، و اشباه ايشان ، و آنج تعريف كردم اينجا از كمّيّات بعرض بوذ و مقصود از ذكر آن بذات كيفياتى بوذ كى متعلق بوذ به او ، جه آنج من تعريف به آن كردم مفتقر بوذ به آن . و امّا كيفيّات استعدادى ، بعضى از آن تهيّؤ است قبول اثرى را به سهولت ، يا بسرعت ، و آن وهنى طبيعى است جون ممراضيّت و لين و آن را لا قوت خوانند و بعضى از آن تهيّؤ است مقاومت و بطوء انفعال را ، جون مصحاحيّت و صلابت ، و او هيئتى است - كى جسم بواسطه آن قبول مرض نكند ، و سر از انغما [ ر ] باز زنذ ، نه آنك مريض ، و منغمر نشوذ و آن را قوت خوانند ، و شامل اقسام اين دو اعنى قوت ، و لا قوّت ، آن است كى ايشان استعداداتياند « 4 » - كى تصور كنند در نفس - بقياس با كمالاتى ، و ايشان اگر جه در نفس « 5 » خود كمالات باشند ، اما معتبر درين جا كماليّت ايشان نيست ، بل معتبر آنست كى ايشان استعداداند كمالى را ،
--> ( 1 ) - وران - اصل . ( 2 ) - جسم طبيعى صناعى - م . ( 3 ) - نتوان - ط . ( 4 ) - استعدادى - م . ( 5 ) - تفسير - م .