قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

543

درة التاج ( فارسى )

مقالت سيم از فن دوّم از جملهء دوّم كى در فلسفهء اولى است در آنج اعتبار نكنند درو از كيفيات كى او كمال جوهريست و او آن است كى مختص باشد بكمّيّات از كيفيّات ، و آنك اعتبار كنند درو كى استعداديست فحسب . اما كيفيات مختص بكميات آن است كى تصوّر عروض آن نتوان كرد جيزى را ، الّا بواسطهء كميّت او ، و درين داخل شوذ آنج همجنين باشد برمّته و جملته ، جون استقامت ، و انحناء يا ببعضى از اجزاء آن ، جون خلقت - كى مركب است از لون ، و شكل ، و او همجنين است بسبب آنج « 1 » دروست از شكل تنها . و اين نوع منقسم ميشوذ بآنج مختصّ باشد بكميّت متصله ، و آنج مختص « 2 » باشد بكمّيّت منفصله . و مختص بمتصله : يا شكل است وحده ، يا غير او ، و آن غير : يا مركب باشد با شكل ، جون خلقت ، يا غير مركب با او ، جون استقامت . و آنج مختصّ است بكميات منفصله ، جون زوجيّت ، و فرديت . و معنى استقامت در خط ، بوذن اوست بحيثيتى ( كى ) اگر برو نقطهء جند فرض كنند همه بر سمتى واحد باشند ، يعنى بعضى ارفع و بعضى أخفض نباشد . و گاه باشد كى تعبير از خط مستقيم به اين كنند كى او آن است كى اجزاء او بعضى بر بعضى منطبق شود ، بر جميع اوضاع ، بخلاف منحنى ، - جه شايد كى دو قوس « 3 » منطبق شوند جون مقعّر يكى با محدّب ديگرى باشد ، و بر غير اين وضع منطبق نشو [ ن ] ذ . و گاه باشد كى گويند ( كى ) او اقصر خطى است كى و اصل باشد ميان دو نقطه ، يا آنك جون هر دو نهايت او را ثابت كنند ، و او را فتل « 4 » كنند ، وضع او متغيّر نشود . يا آنك وسط او طرف او را ببوشاند . و استواء سطح عبارتيست از آنك كى در جهت طول ، و عرض

--> ( 1 ) - نسبت بآنجه ط . ( 2 ) - متّصل - م . ( 3 ) - در قوس - اصل - م . ( 4 ) - فتل تافتن ريسمان و بگردانيدن - كنز - فثل - م - قنل - ط .