قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
530
درة التاج ( فارسى )
نباشد ، و آن منفصل است . و متصل اگر قار الذات باشد ، يعنى ثبات او درست باشد ، مقدار بوذ ، و الّا زمان و منفصل عدد است . و او [ ل ] مختص است به وضع ، دون الاخيرين ، و اوسط « 1 » مختصّ است بآنك غير قار الذات است ، دون الباقيين . و بدانى كى كيف ، يا مختص باشد بكمّيات ، جون تربيع ، و زوجيت يا مختص نباشد به آن ، و غير مختص را ، يا اعتبار كنند از آن روى كى او استعداديست لأمر ما ، يا اعتبار نكنند از آن روى . و آنج اعتبار كنند درو كى استعداديست « 2 » ، قوّت و لا قوّت است ، جون مصحاحيت ، و صلابت و مقابل ايشان . و آنج اعتبار نكنند درو كى استعداديست ، يا محسوس باشد بيكى از حواس بنجگانهء ظاهر ، جون ملوحت آب دريا ، و حمرت خجالت ، يا غير محسوس بيكى از آن ، جون صحّت مصحاح ، و غضب حليم . و اوّلين مشتركاند در آنك اعتبار نمىكنند دريشان كى كمال جوهرىاند ، بخلاف سيم ، و جهارم . و اضافت و حركت را اقسامى است كى أليق بايشان آنست كى مؤخّر دارند ازين موضع . و آنج ياد كرديم تقسيمى است حاصر جميع ، موجودات خارجى را ، بل و جميع مفهومات ذهنى را . و ازينجا بعون اللَّه « 3 » و حسن توفيقه شروع كنيم در سخن ( در ) هر يكى ازين اقسام و احكام آن . و ابتداء از اخسّ و اضعف كنيم كى اقسام اعراض است ، خواه وجودى ، و خواه اعتبارى ، و از آنجا ترقى كنيم باشرف فالاشرف ، و اقوى فالاقوى از موجودات جوهرى . بس بعد از اعراض اجسام را ياذ كنيم ، آنگاه نفوس ، آنگاه عقول ، و جمله را ختم كنيم بسخن در جلال غنىّ مطلق قيّوم « 4 » واجب الوجود جلّ جلاله ، و عظم كبرياؤه ،
--> ( 1 ) - دون الآخرين و واسط - اصل . ( 2 ) - استعداداتيست - اصل . ( 3 ) - بمعون اللَّه - بمعونة اللَّه م . - ( 4 ) - قديم - ط .