قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

510

درة التاج ( فارسى )

نيست كى حال شيء كى او راست بحسب ذات متخلّى از غير بيش از حال او باشد كى از غير او « 1 » بوذ قبليّتى بذات . جه ارتفاع حال شيء بحسب ذات ، مستلزم ارتفاع ذات است ، - و اين اقتضاء ارتفاع حالى كند كى ذات را باشد بحسب غير ، و عكس آن لازم نيست ، و هر موجودى از غير خود او مستحق وجود نباشد بحسب خارج [ اگر ] منفرد باشد از آن غير . بس اينك لا يكون له وجود بيش از آن باشد كى يكون له وجود « 2 » قبليّتي بذات ، و اين حدوث ذاتيست و اين اولى است از زمانى ، - كى ممتنع نباشد كى متقدم درو بفرض متأخر گردذ و او او باشد بعينه ، - بسبب آنك مقتضى تقدم و تأخر درو امرى عارض است بخلاف ما بالذات ، جه مقتضى آن ذات اوست ، و ازين جهت او باستحقاق وجود بوذ . و محدث زمانى اكر جه احتياج او بمؤثر ضروريست ، علت احتياج او بمؤثر حدوث زمانى او نيست ، و ازين جهت است كى اكر جائز بوذى كى اين محدث واجب الوجود بوذى ، مستغنى بوذى از غير خود ، بخلاف آنك در مفهوم او وجوب به غير بگيرند « 3 » جه او مستغنى نشوذ « 4 » از غير ، الّا آنك طبيعت او اين طبيعت نباشد بس تصور نتوان كردن درو اين ، الا آنك طبيعت او بطبيعتى ديگر متبدل شذه باشد ، جه عدم استغنا از غير داخل است در مفهوم او ، و داخل نيست در مفهوم [ آنكه ] حدوث او زمانيست ، و اگر جه لازم اوست . و حادث به اين معنى علت او دائم نباشد ، و الّا وجود او از آن علت در بعضى احوال دون البعض تخصيص من غير مخصّص باشد ، بس امكانى كى لازم ماهيّت اوست كافى نبوده باشد در فيضان او از واجب الوجود ، بل لابدست از حصول شرطى ديگر . بس اين حادث را دو امكان « 5 » باشد يكى امكانى كى عايد باشد بماهيّت او ، و ديگر استعداد تام ، و او سابق است برين ، - سبقى زمانى . بس لابد باشد

--> ( 1 ) - در غير او - م . ( 2 ) - له و خوذم - اصل . ( 3 ) - نگيرند - م - ط . ( 4 ) - شود - م . ( 5 ) - امكانى اصل .