قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
511
درة التاج ( فارسى )
هر حادثى زمانى را از سبق حادثى ديگر ، هم جنين تا هر سابقى مقرّب علت موجده باشد بمعلول ، بعد از آنك دور بوده باشد از آن . و لابد باشد آن حوادث را از محلى ، تا استعداد متخصّص شوذ بوقتى دون وقتى ، و حادثى دون حادثى ، و آن محلّ ماده است ، بس هر حادثى زمانى مسبوق باشد بماده و حركتى ، و اين استعدادى كى سابق است بر حادث مختلف ميشوذ بقرب - و بعد جه استعداد عناصر ، انسان شدن را ، جون استعداد نطفه نباشد اين را . و جون ماده مستعد قبول شيء نباشد ، فاعل را قدرت بر فعل خود نبود ، جنانك او را قدرت نيست بر ايجاد حيوة در حجر مثلا ، - بسبب عدم صلاحيت حجر حيوة را . و فرق ميان اين استعداد و امكان آن است : كى امكان من حيث هو هو مقتضى رجحان احد طرفى الممكن نباشد ، و در [ و ] قرب و بعد نبوذ ، و امرى نبوذ موجود در خارج ، و استعداد بخلاف امكان است در همه . و حدوث بهر دو معنى معنى معقول است ، و او صفتى است كى حاصل ميشوذ در عقل وقت تعقّل لا وجود ، و وجود مترتب برو « 1 » در عقل . بس متصف به او از ماهيّات موصوف نباشد بوجود تنها ، بس موجود نباشد در خارج - من حيث هو كذلك ، بل كى وجود او در عقل باشد . و جون اطلاق كنيم در ين كتاب بعد ازين موضع لفظ حدوث يا حادث - به آن زمانى خواهيم ، نه ذاتى . مقالت ششم از فنّ اوّل از جملهء دوّم كى در فلسفهء اولى است در علت و معلول و مباحث ايشان علت شيء آن است كى وجود شيء بر آن موقوف باشد اگر علت وجود او باشد ، يا عدم شيء اگر علت عدم او باشد . و علّت : يا تام باشد يا ناقص ؛ و علت تامه عبارتست « 2 » از مجموع
--> ( 1 ) - بود اصل . ( 2 ) - عبارتيست اصل .