قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
503
درة التاج ( فارسى )
آنگاه گويند محال ضروريّ العدم بود ، و ممكن نباشد كى او را بيابند « 1 » ، - و ممتنع آنست كى ممكن نباشد كى باشد ، و او آنست كى واجب باشد كى نباشد ، و واجب آنست كى ممتنع باشد كى نباشد ، يا ممكن نباشد كى نباشد ، و ممكن آنست كى ممتنع نيست كى باشد و نباشد ، و آنك واجب نيست كى باشد يا نباشد ، - و اين همه دور ظاهرست . و اولى آنج تصور كنند از آن اوّلا وجوب است ، - جه او [ تأ ] كد وجود است « 2 » [ و ] وجود اعرف است از عدم - جه وجود را بذات او شناسند ، و عدم را بوجه ما بوجود . و بسيار باشد كى تنبيه كنند بر مفهوم وجوب بآنك او استغناء شيء است بذات خود از غير ، و لازم او باشد عدم توقف بر غير . و بر مفهوم امكان بآنك او عبارتيست از كون الشّيء بحالة كى مستحق وجود و عدم نشود از ذات « 3 » او ، و لازم او باشد احتياج در وجود ، و عدم ، به غير . و وجوب شيء ، و امكان او ، و امتناع او ، امورى معقوله است كى حاصل شود در عقل از اسناد متصوّرات بوجود خارجى . و موجودات خارجى نيستند ، - و اگر جه زايداند در عقل بر آن جيز كى متّصف است بايشان ، و اگر وجوب « 4 » ثابت بوذى در خارج ، صفتى بوذى محتاج در تقرر او بذات واجب الوجود ، - بس ممكن بوذى لذاتها ، و محتاج بسببى كى متقدم باشد ( برو ) بوجوب وجود ، و لازم آيد تقدم وجوب بر نفس خود و آنك بيش از هر وجوبى وجوبى باشد لا الى نهاية ، و اين محال است . و اما بيان آنك امكان در خارج ثابت نيست آنست كى امكان شيء متقدم است بر وجود او در عقل ، جه ممكنات ممكن شوند ، و ايجاد كنند - نه آنك ايجاد كنند و ممكن شوند ، و بر مختلفات واقع ميشوذ بمفهومى واحد ،
--> ( 1 ) - نيابند - اصل . ( 2 ) - وجوبست - م . ( 3 ) - از ذوات - اصل - م . ( 4 ) - اگر وجود - م .