قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

491

درة التاج ( فارسى )

كلى به دو جيز حاصل شود : بمثاليت « 1 » ادراكى ، و مطابقت كثرت . و اما امر خارجى ذات او مثال « 2 » جيزى ديگر نيست ، و از شرط مثال شيء ، نيست كى مطابق او باشد از جميع وجوه . و بعضى از كلى متقدم باشد بر جزويات او كى واقع باشند در اعيان ، جنانك ما تصور كنيم صورتى ، - آنگاه ايجاد كنيم در خارج صورى بر « 3 » مثال آن ، و آن را ما قبل الكثرة خوانند . و بعضى متأخر از آن ، جون صورت مستفادهء از جزئيات خارجى و آن را ما بعد الكثرة خوانند ، - جه تو جون زيد را ببينى حاصل شود ازو « 4 » در ذهن معنى صورت انسانى ، مبرّا از لواحق ، و جون ببينى بعد از آن خالد را ، و صورت باقى باشد در ذهن تو ، ازو صورتى ديگر واقع نشوذ « 5 » ، و مثال آن قابل رسمى باشد جون موم بارهء مثلا ، از طوابعى جسمانى ، متماثل ، جون انگشتريها كى بر يك شكل ساخته باشند ، - كى قبول كند رسمى از اول ، - جه آن رسم بورود امثال او بر [ و ] مختلف نشود . و طبيعت كلى در اعيان متكثر نشود الا بمميزى . مثلا درست نباشد كى دو سواد باشد - الّا بسبب دو جسم ، كى متكثر شذه باشند بسبب ايشان ، يا بسبب دو حالت ، . - جه اگر كونه سوادا اقتضاء كثرت كردى ، - هر يك از ايشان آن اقتضا كردى كى طبيعت سواد اقتضا كردى و جون هر يكى از آن دو سواد مثل آن « 6 » ديگر باشد ، و مخالف او نباشد در هيج جيز البته ، بس او او باشد . و ديگر اگر كونه سوادا اقتضاء آن كردى كى اين سواد بوذى و از شرط كونه سوادا آن بوذى كى اين سواد بوذى ، - لازم آمذى كى غير او سواد نبوذى ، - بس كثرت سواد

--> ( 1 ) - شد بمثالىست - اصل . ( 2 ) - او مثالى - اصل . ( 3 ) - صورتى بر - م . ( 4 ) - شود ازو در اصل مكرر است . ( 5 ) - واقع شود - م . ( 6 ) - مثلا آن - اصل .