قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

492

درة التاج ( فارسى )

و كثرت هرج اشخاص او متكثر شود بسببى باشد « 1 » ، - بس هرج او را سببى نباشد « 2 » تكثر بر طبيعت كلى او درست نباشد . - جه اگر متكثر شوذ وجود آن كثرت را سببى بوده باشد ، و فرض جنانست كى آن را سببى نيست هذا خلف . آنگاه جون اشارت كنند بعددى از نوع آن طبيعت اشارتى حسى يا وهمى « 3 » ، يا عقلى ، بس مشير ميداند كى او غير ديگرى است ، بس درو جيزى دانسته باشد كى او را به آن شناخته باشد و تميز او كرده از غير او ، و آن جيز زايد باشد بر ماهيت مشتركه . بعد از آن هر دو مشترك در امر واحد ايشان - من حيث الاثنينيّة مفترق باشند ، و ما به الافتراق غير ما به الاشتراك است ، - و مشترك اگر جنس باشد افتراق بفصل بوذ ، و اگر نوع باشد بعرضى غير لازم ، - جه اگر لازم ماهيت بوذى اشخاص او به آن مختلف نبوذى . و اگر عرضى باشد بنفس ماهيت بوذ . و از مميزات اتميت و انقصيت است ، جون مقدار تام ، و ناقص . - جه [ هر ] يكى بر ديگرى زائد نيست الا بنفس مقداريت ، و اين قسمى رابع نباشد ، - الا انك مخصّصى كى از جوهر مخصّص باشد داخل در جملهء فصول نكنند . و بايد كى بدانى كى مميز غير مشخّص است . و منع شركت در ماهيات عينى بسبب مميّز نيست ، بل بهويات عينى ايشان است ، - و امتياز ايشان بمخصصات ايشان . و تشخص شيء باعتبار نفس او باشد ، و تمايز او بقياس با مشاركات او در معنى عام ، - تا اگر فرض كنيم كى جيزى را مشارك نباشد او محتاج نشود بمميزى زائد با آنك متشخص باشد . و شايد امتياز هر يكى از دو جيز به آن ديگر ، و از اينجا دور لازم نيايذ ، - جه هر يكى ممتاز شوذ بذات آن ديگر

--> ( 1 ) - نسبتى باشد - اصل . ( 2 ) - نسبتى نباشد - اصل . ( 3 ) - يا رسمى - م .