قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
463
درة التاج ( فارسى )
احد جزوى المنفصله ثابت شذ - و اگر عين مقدم باشذ نتيجه تأليف ميان ايشان لازم آيذ اين قدر حق است ، و انتاج او آن را صدق . و جون انتاج او مرين قدر را ثابت شذ ، بسيار باشد - كى دعوى ارتداد اين منفصله كنند بمتصلهء مطلوبه - بنا بر آنك در منطق روشن شذه است « ( از ) » ارتداد منفصلات بمتصلات ، لكن : ما را درين ارتداد نظرست ، - جه لازم از منفصله بحسب اين انتاج آنست - كى بحسب نفس امرست - نه بحسب تقادير - و فروض ؛ و بضرورت معلوم است - كى انفصال دائم بحسب نفس امر مستلزم انفصال - دائم بحسب فروض - و تقادير نباشذ ، و اينست كى مرتد « ( شود ) » بمتصلهء مطلوبه . و دوم آنك : منع بطلان تالى كنيم . - و اما آنك اگر صادق شود ، صادق شود - كى كلما كان الشيء جسما غير قابل للانقسام الى جسمين - كان قابلا للانقسام الى جسمين ، - گوئيم آرى ، و لكن جرا گفتند : كى محال است ، جه جايزست - كى مقدم محال را تالى عين نقيض او باشذ ، جه « 1 » اين « [ از ] » جملهء طرق بيان استحالت شيء است . هفتم - گوئيم در قدم عالم : اگر عالم حادث باشذ - موجود باشذ در وقتى دون ما قبله ، - جه حادث را هيج معنى نيست جز اين . و اگر موجود باشذ در وقتى - دون ما قبله - ممكن الوجود باشد فى وقت دون ما قبله ، - جه اگر ممكن الوجود باشذ در وقتين موجود باشد در وقتين . جه اگر موجود نباشذ در وقتين ممكن الوجود نباشذ در وقتين ، بل ممتنع الوجود باشذ در هر دو ، جه « 2 » وجود او در هر دو بتقدير عدم وجود او در هر دو ، مستلزم جمع است - بين النقيضين « 3 » . و اين ممتنع است - و مستلزم ممتنع - ممتنع . - بس ثابت شذ كى اگر موجود نباشذ در وقتين ، ممكن الوجود نباشذ « [ در وقتين ] » لكن او ممكن الوجودست در وقتين ، جه اگر ممكن الوجود باشذ فى وقت دون ما قبله ، اگر در ما قبل ممتنع الوجود بوده باشذ انقلاب لازم آيذ - از امتناع ذاتى بامكان ذاتى ، و اگر واجب الوجود بوذه باشذ انقلاب لازم
--> ( 1 ) - جون - ط . ( 2 ) - هر دو وجه - ط . ( 3 ) - النقيض - م .