قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

464

درة التاج ( فارسى )

آيذ - از وجوب ذاتى بامكان ذاتى ، و هر دو محال است . و حلّ آن اينست كى لا نسلم كى اگر موجود نباشذ در وقتين ممكن الوجود نباشذ در وقتين . و اما آنك وجود او در وقتين بتقدير عدم وجود او در هر دو مستلزم جمع است بين النقيضين - ممنوع است ، جه نفس وجود او در وقتين به آن تقدير ، مستلزم جمع بين النقضين نيست ، - بل كى مستلزم آن وجود اوست در وقتين - با عدم وجود او در وقتين - كى تقدير مفروض است ، بس مجموع مستلزم جمع باشذ بين النقيضين ، بس مجموع ممتنع باشذ ، و از امتناع مجموع امتناع اجزا لازم نيايد . هشتم - گوئيم در علم خداى تعالى بجزئيات : لو لم يكن عالما بالجزئيات - لازم آيد انفصال مانع از جمع ميان علم او بجزئيات ، و علم او او بكليات ، بسبب امتناع جمع ميان ايشان بتقدير عدم علم او بجزئيات . - و لازم آيذ انفصال مانع از جمع ميان : علم او بجزئيات - و عدم علم او بكليات « 1 » به عين آنج گفتيم . - لكن اين دو انفصال باطل‌اند ، جه اگر ثابت باشند صادق شوذ « [ كه كلما كان عالما بالجزئيات لم يكن عالما بالكليات ، جه انفصال اول مستلزم اينست « 2 » ، و صادق شود ] » كى كلما لم يكن عالما « 3 » بالكليات - لا يكون عالما بالجزئيات ، جه انفصال ثانى مستلزم اوست ، و مجموع هر دو نتيجه دهذ - كى هرگاه - كى عالم باشذ بجزئيات عالم نباشذ به آن ، و اين محال است . و حلّ آن از دو وجه است : اوّل آنك اگر دعوى آن مىكنى - كى اين دو انفصال لزومى كلىاند ممنوع است . اما لزوم به جهت آنك از عدم اجتماع شيئين امتناع « [ اجتماع ] » ايشان لازم نيايد . اگر گوئى - دليل بر آنك انفصال لزوميست آنست كى : اجتماع

--> ( 1 ) - كليات - اصل . ( 2 ) - نيست - ط . ( 3 ) - عالم - اصل .