قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
456
درة التاج ( فارسى )
و آنج به نسبت با نتيجه باشذ : يا نفس نتيجه مأخوذ « 1 » باشذ در آن - بر آن وجه كى او « 2 » مقدمه است ، و اين مصادره بر مطلوب باشذ ، جنانك : كلّ انسان بشر - و كلّ بشر ناطق ، فكل « 3 » انسان ناطق ؛ - جه كبرى و نتيجه متحداند در معنى ، يا جنين نباشذ لكن مقدمات مناسب نتيجه نباشذ ، و آن را اخذ ما ليس بعلة علة - خوانند ، جنانك : آن كس كى حجت گفته است بر امتناع آن « كه » فلك بيضى باشذ « [ به آنكه : اگر بيضى باشد ] » و حركت كند بر قطر اصغر خلا لازم آيد ، و آن محالست ؛ جه محال از كونه بيضيا لازم نيايد « ( بل از آن لازم ) » ( آيد ، ) « ( با تحرّك او بر قطر اقصر ؛ جه اگر ) » « برا » « ( طول حركت كند محال لازم نيايذ ) » و آن كس - كى حجت گفت « 4 » بر امتناع الهين - كى اگر دو إله باشند و يكى حركت زيد خواهذ ، و ديگرى سكون او محال لازم آيد ، جه محال از تعدّد الهين لازم نيايد ، بل از آن لازم آيذ با اختلاف ارادت « [ ايشان ] » و برين قياس بايد كرد امثال اين . و امثال اين مغالطات - كى گذشت رواج نيابذ الّا بسبب اشتباهى « 5 » لفظى يا معنوى « [ و ] » اگر نه قصور بوذى اعنى عدم تمييز « 6 » ميان شيء و ميان غير او مغالط « 7 » را صناعت تمام نشدى . و فائدهء اين صناعت آنست - كى صاحب آن را نگاه دارذ از آنك غلط كند در « 8 » نفس خويش ، يا غيرى او را در غلط افكند ؛ - و قادر باشذ بر آنك مغالطه دهذ مغالطان را ، و آن را استعمال كند : يا بسبيل امتحان ، يا بطريق عناد ( و ) لغرض من الاغراض ، و آن كس - كى تصفح حجج كند ، و اجزاء آن را ، و جنان يابذ كى بايذ « 9 » از روى ماده - و صورت ، و لفظ - و معنى - مركب - و مفرد ، ايمن شوذ از آنك او را غلطى واقع شوذ . و كثرت
--> ( 1 ) - با خود - اصل - م - ه . ( 2 ) - كه دو - م . ( 3 ) - و كل - اصل - ه - نسخه . ( 4 ) - گفته - ط . ( 5 ) - سساهى - اصل - استثناى - م . ( 6 ) - تميز - ط . ( 7 ) - مغالطه - م . ( 8 ) - و در - اصل . ( 9 ) - ماند - اصل .