قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

457

درة التاج ( فارسى )

« [ اطلاع ] » بر مغالطات ، و حلّ آن معين است برين تصفح ، و در ابحاث « 1 » مستقبله بيايذ آنج استعانت كنند به آن در حل بسيارى از مغالطات . و درين موضع نكته ، جند لطيف مغالطى ياذ كنم كى « 2 » منتفع شوند به آن در تدرّب - و رياضت خاطر « [ و ] » جون انموذجى باشذ ما سواء آن را از آنها كى به آن قصد تغليط كنند ؛ و آن « [ دوازده است ] » : اول - از آن ، دعوى آنك : خلأ موجود است ، جه وجود خلأ اگر مستلزم ارتفاع واقع نباشذ ، خلا واقع باشذ - لكن مقدّم حقّ است ، بس تالى مثل آن باشذ . - بيان شرطيه آنست كى - اگر واقع نباشذ ، نقيض او واقع باشذ ، بس وجود او مستلزم ارتفاع واقع باشذ ، جه وجود او بضرورت مستلزم ارتفاع نقيض او باشذ . - و اما حقيت مقدّم به جهت آنك اگر مستلزم ارتفاع واقع « [ باشذ منتفى باشد ، پس اگر ثابت شود مستلزم ارتفاع واقع ] » نباشذ ، و جون مستلزم ارتفاع واقع نباشذ - بر تقدير ثبوت او مستلزم ارتفاع واقع نباشذ . [ و ] حل آن اينست - كى - اگر بمقدّم متصله اين مىخواهذ كى بر تقدير آنك خلأ موجود باشد در نفس امر ، وجود او مستلزم ارتفاع واقع نباشذ ، اين حق است - از براى آنك وجود او حينئذ واقع باشذ ، و ازين لازم نيايد - كى وجود خلأ واقع باشذ - در نفس امر . و آنج در بيان لزوم گفته است - كى وجود او مستلزم ارتفاع نقيض « [ او ] » است كى واقع است ، اگر او واقع نباشذ هيج « 3 » منافاتى ميان آن و ميان مقدم متصله - كى آن نيز متصله است ، جه مقدّر در مقدّم آن مقدّم اينست - كى وجود او حاصل است در نفس امر ، نه آنك حاصل است در نفس امر با آنك حاصل نباشذ در نفس امر بحقيقت . و اگر به آن اين مىخواهذ

--> ( 1 ) - و ذكر ابحاث - م . ( 2 ) - ياد كنيم كه - ط - ه - ياد كنيم تا - م . ( 3 ) - و هيج - م .