قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

418

درة التاج ( فارسى )

يكى آنك صغرى موجبه باشذ ، - جه اگر سالبه باشذ اصغر در محكوم عليه در كبرى مندرج نشود ، بس تعديهء حكم بأصغر لازم نيايذ . و ديگر آنك اگر صغرى سالبه باشد كبرى اگر هم سالبه باشذ - جايز [ ( باشذ ) ] صدق قياس با توافق ، طرفين « ( يك بار ) » - و با تباين ايشان ديگر بار اما توافق به جهت آنك صادق است كى لا شيء من الانسان بحجر و لا شيء من الحجر بناطق و حق اينست كى كل انسان ناطق . و اما تباين جون بدل كبرى لا شيء من الحجر بفرس نهيم « 1 » ، جه حقّ اينست كى لا شيء من الانسان بفرس * و همجنين اگر كبرى موجبه باشذ اما توافق به جهت آنك صادق است - كى لا شيء من الانسان بفرس « 2 » و كلّ فرس حيوان ، و حق اينست كى كلّ انسان حيوان . و اما تباين جون بجاى كبرى كل فرس صهال نهيم ، - جه حق تباين است اعنى لا شيء من الانسان بصهال . و دوم آنك كبرى كلى باشذ - جه اگر جزوى باشذ محتمل باشذ - كى بعضى كى محكوم عليه باشذ با كبر غير آن باشذ - كى حكم كرده باشند ، بأو بر اصغر ، و وسط متحد نباشذ - در قياس و منتج بمقتضى اين دو شرط - جهار ضرب است . - جه اشتراط موجبيت - صغرى هشت ضرب از شانزده اسقاط كنند - كى حاصل شوذ از صغرى سالبهء كلّى - و جزوىّ - با محصورات - اربع . و اشتراط كليت كبرى جهار ديگر اسقاط كند - كى حاصل شوذ از كبرى جزوىّ موجبه - و سالبه با موجبتين ، بس ضروب منتجه اربعهء باقيه باشذ : اوّل از دو موجبه كلّى و منتج موجبهء كلّى - كقولنا كلّ ج ب - و كل ب آ ينتج كلّ ج آ . دوّم از دو كلّى و بكرى سالبه منتج سالبهء كلّى « 3 » كقولنا - كلّ ج ب

--> ( 1 ) - گوئيم - م - ط . ( 2 ) - ميان ستاره و رقم را نسخه « م » ندارد . - و در اصل هم مكرّر است . ( 3 ) - كليه - م .