قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

411

درة التاج ( فارسى )

بحسب مادّه جنانك صادق است كى كلّ انسان حيوان ، دون كلّ حيوان انسان . و انحفاظ جهت در عكس موجبهء كلّىّ - و جزوىّ هم لازم نيست . و اعتبار كن كى جگونه انسان ضروريست كاتب را - و كاتب ضرورى نيست انسان را ، و جگونه تحرّك يد ضروريست بحسب وصف كاتب را ، و كاتب ضرورىّ نيست متحرّك اليد را - بسبب حركت يد . و بوشيده نباشذ كى اينك موجبهء جزوى جزوى منعكس مىشوذ وقتى درست باشذ - كى محمول آن كلى باشذ . و سوالب كلى : ضروريه ، و دائمه ، و مشروطه ، و عرفيه - منعكس شوند كنفسها در كمّ و در جهت . بدليل آنك اگر مدّعى صادق نشود نقيض او كى موجب « 1 » جزويست صادق شوذ ، و منعكس شوذ آن نقيض بآنج با اصل صادق نشود . و مثال آن در « 2 » ضروريه آنست كى جون صادق شود لا شيء من ج ب بالضروره ، منعكس شود بلا شيء من ب ج بالضّروره ، و الّا بعض ب ج بالامكان العام صادق شود ، و منعكس شوذ ببعض ج ب بالامكان العام - و اين مناقض اصل است ، بس صدق نقيضين « 3 » لازم آيذ و اين محال است . و اين محال لازم نيايد - الّا از نقيض مدّعى ، و ملزوم . محال ، محال باشذ - بس مدعى حق باشذ . و بعضى عكس آن را دائمه نهاذه‌اند ، و چون دوام در كلّيّات صادق نشوذ الّا با ضرورت ، بس از كونها دائمه ، كونها ضروريّه هم لازم آيذ . و امثله بيان آن سه « 4 » قضيّهء باقى برين قياس كن . و جون مشروطه و عرفيّه را بلا دوام تقييد كنند لازم قيد را عكس كن - كى جزئيّهء موجبه مطلقه باشذ - و ضمّ كن آن را به عكس ايشان ، جون خالى باشند از قيد - كى عكس مشروطه گردذ ، يا عرفيّهء لا دائم - مر بعضى افراد

--> ( 1 ) - موجبه - م . ( 2 ) - مثال آن دو - م - مثال در - ه . ( 3 ) - نقيض - اصل . ( 4 ) - ازين - اصل - اين سه - م .