قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
401
درة التاج ( فارسى )
نقيض جزو ديگر را از منفصله استلزام مقدّم متصله را نقيض آن جزو را از اوّل - و استلزام اين نتيجه منفصله را . و امّا دوّم به جهت آنك اگر بر تقدير صدق سالبهء منفصله سالبهء متّصله صادق نشوذ ، نقيض او صادق شود ، و مستلزم نقيض منفصله باشذ ، جنانك گفتيم - و اين محال است . و اما عدم لزوم عكس در هر دو ، - به جهت جواز اجتماع شيء با غير او ، جون انسان - و فرس ، و عدم لزوم ملزوم نقيض آن غير - جون ، لا حيوان آن شيء را . و هر دو شرطيّه - كى يكى متصله باشد و ديگر « 1 » مانعة الخلوّ اگر متوافق باشند در كمّ - و كيف - و تالى ، و مقدّم نقيض جزو ديگر باشذ از منفصله ، ايشان متلازم باشند . اما استلزام منفصله متّصله را - به جهت استلزام نقيض هر يكى از دو جزو او آن جزو ديگر را . و امّا استلزام متصله منفصله را به جهت امتناع خلوّ از نقيض ملزوم و عين لازم « ( و ) » امّا تلازم ايشان اگر سالبتين باشند - به حكم عكس نقيض . و شرطيّتان « 2 » مذكورتان اگر متّفق باشند در كمّ - و كيف ، و مقدم ، متصله نقيض احد جزأى المنفصله باشذ ، و تالى لازم جزو ديگر متصله لازم منفصله باشذ - اگر هر دو موجبه باشند ، و به عكس اگر سالبه باشند ، - بىانعكاس هيج « يك » ازيشان امّا اوّل به جهت استلزام مقدم متّصله جزو منفصله را كى مستلزم تالى اوست و امّا دوّم به جهت آنك اگر بر تقدير صدق سالبهء متصله سالبهء منفصله صادق نشوذ نقيض « 3 » او صادق شود ، و لازم
--> ( 1 ) - متصله و يكى دگر - م . ( 2 ) - شرطيتان متصلتان - م . ( 3 ) - و نقيض - م .