قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
402
درة التاج ( فارسى )
آيذ استلزام مقدم متصله تالى را - بر وضعى كى مستلزم او نباشذ بر آن وضع ، هذا خلف . و اما عدم عكس - به جهت جواز استلزام « 1 » جيزى غيرى را ، جون انسان حيوان را ، با جواز خلو از نقيض آن جيز - كى لا انسان است - و ملزوم آن غير ، جون فرس مثلا . و اگر لزوم درين دو شرطيّهء مذكوره عكس لزوم مذكور باشد هر دو حكم مذكور منعكس شوذ . امّا اوّل - كى لزوم منفصله است متصله را در ايجاب - به جهت انتاج متصله با استلزام تالى او جزو ديگر را از منفصله استلزام مقدّم متّصله ، مر « 2 » آن جزو از منفصله - كى مستلزم امتناع خلوّ است از نقيض مقدم متصله ، و آن جزو - كى هر دو جزو منفصلهاند . و امّا دوّم - كى لزوم متصله است منفصله را در سلب - به جهت آنك اگر بر تقدير صدق سالبهء منفصله سالبه متّصله صادق نشود ، نقيض او صادق شوذ ، و مستلزم صدق نقيض منفصله گردذ جنانك از بيش رفت ، و اين محال ( ا ) ست . و اما عدم عكس به جهت جواز امتناع خلوّ از جيزى و غيرى جون لا انسان و حيوان ، با عدم لزوم ملزوم آن غير ، جون فرس مثلا - آن جيز را و اما تعاند ايشان از تلازم معلوم شوذ - به جهت وجوب عناد مانع از جمع ميان ملزوم و نقيض لازم - به جهت امتناع اجتماع شيء و نقيض لازم او ، و مانع از خلوّ ميان نقيض ملزوم - و عين لازم ، - جه امر خالى نباشد از آنك : يا « 3 » مقدم صادق نباشذ ، - يا اگر صادق باشذ تالى صادق باشذ . و بدانك شيخ در شفا گفته است كى : هر دو متصله كى متوافق باشند در كمّ « 4 » و مقدم ، و متخالف در كيف ، و متناقض در تالى ، متلازم - و متعاكس باشند . و متأخّران درين طعن كردهاند - بآنك مقدّم ممتنع جايزست -
--> ( 1 ) - استلزامى - م . ( 2 ) - بر - ط - ه . ( 3 ) - با - م . ( 4 ) - در فن چهارم در مقالهء ششم در فصل اول از منطق الشفاء .